صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 552769
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 85
Rss
طراح قالب
GraphistThem253
 
جزیره خضراء    
 
 از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می‌شود، واقعا  جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند.
 کجا می‌گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره‌ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود                   طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

 

منبع: نرم‌افزار هدایت در حکایت.

منبع:http://mouood.org
یکی از وظایفی که به تصریح روایات، در دوران غیبت بر عهدة شیعیان و منتظران فرج قائم آل محمّد(ص) است، کسب آمادگی‌های نظامی و مهیّا کردن تسلیحات مناسب هر عصر برای یاری و نصرت امام غایب است، چنان‌که در روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادق(ع) نقل کرده آمده است:


«هر یک از شما باید که برای خروج حضرت قائم(ع) [سلاحی] مهیّا کند. هر چند که یک تیر باشد، که خدای تعالی هر گاه بداند که کسی چنین نیّتی دارد امیدوارم عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند [و از یاران و همراهانش قرار گیرد]».1

در روایت دیگری مرحوم کلینی به سند خود از امام ابوالحسن [موسی کاظم(ع)] نقل می‌کند که:
«... هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد در حالی که به ما منسوب باشد، خداوند روزی‌اش را فراخ گرداند و شرح صدر به او عطا کند و به آرزویش برساند و یار بر حوائجش باشد».2

همچنین مرحوم کلینی در «روضة کافی» از ابوعبدالله جعفی روایتی را نقل می‌کند که توجّه به مفّاد آن بسیار مفید است: «حضرت ابوجعفر امام باقر(ع)، به من فرمودند: منتهای زمان مرابطه (مرزداری)4 نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز، فرمودند: ولی مرابطة ما مرابطه‌ای است که همیشه هست...».3

ماهنامه موعود شماره 102

پی‌نوشت‌ها:

1. نعمانی، کتاب الغیبـة، ص320، ح10.
2. کلینی، الکافی، ج6، ص535، ح1.
3. همان، ج8، ص381، ح576.
4. مرابطه در این روایت به معنای ارادة انتظار فرج در تمام ساعات شبانه روز است، همچنان‌که در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است، نه مرابطة مصطلح در فقه.
منبع:http://mouood.org

خدامراد سلیمیان‌
بحث‌ دربارة‌ «جهانی‌ شدن‌»، در فرهنگ‌ متداول‌ روز در ذات‌ خود، بحث‌ کم‌ و بیش‌ مبهمی‌ است‌. علت‌ ابهام‌ آن‌ این‌ است‌ که‌ مفهوم‌ یکسان‌ و یکدستی‌ از آن‌ ارائه‌ نشده‌ است‌.
واژة‌ «جهانی‌ شدن‌» از یک‌ جهت‌ مفهومی‌ کاملاً جدید و از لحاظی‌ یک‌ مقولة‌ قدیمی‌ به‌ شمار می‌رود. ظهور این‌ پدیده‌، باعث‌ بروز تحرک‌ شگفت‌انگیز اجتماعی‌، اقتصادی‌، سیاسی‌ و ارزشی‌ شده‌ و تفاسیر جدیدی‌ از سیاست‌، اقتصاد، فرهنگ‌، اقتدار، امنیت‌ و... به‌ دست‌ می‌دهد.


جهانی‌ شدن‌ در شکل‌ امروزی‌ آن‌، از زمان‌ فروپاشی‌ کمونیسم‌ و نظام‌ دو قطبی‌ و بالاخره‌ پایان‌ جنگ‌ سرد بیشتر مطرح‌ شده‌ است‌. مفهوم‌ جهانی‌شدن‌ و مفاهیم‌ نزدیک‌ به‌ آن‌ نظریاتی‌ هستند که‌ از سوی‌ اکثر پژوهشگران‌ مسائل‌ سیاسی‌ و امور بین‌الملل‌ برای‌ توصیف‌ وضعیت‌ حاکم‌ بر نظام‌ بین‌الملل‌ به‌ کار می‌روند. جهانی‌ شدن‌ به‌ معنای‌ فرایندی‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ از مدتها پیش‌ آغاز شده‌ و رو به‌ گسترش‌ دارد و در آن‌ قید و بندهای‌ جغرافیایی‌ که‌ بر روابط‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ سایه‌ افکنده‌ است‌ از بین‌ می‌رود. واژة‌ «جهانی‌ شدن‌» حرکت‌ به‌ سوی‌ یک‌ جامعة‌ جهانی‌ واحد را نوید می‌دهد.

پرسشی‌ که‌ در اینجا پیش‌ می‌آید این‌ است‌ که‌: «دیدگاه‌ شیعه‌ دربارة‌ جهانی‌ شدن‌ و حاکمان‌ حکومت‌ جهانی‌ چیست‌ و حکومت‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) چگونه‌ حکومتی‌ خواهد بود؟ و اساساً جهانی‌ بودن‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) به‌ چه‌ معناست‌؟».

در این‌ نوشتار به‌ این‌ پدیده‌ و این‌که‌ «مقصود از حکومت‌ جهانی‌ در روایات‌ اسلامی‌ چیست‌؟» پرداخته‌ایم‌.
در یک‌ بررسی‌ جامع‌ و کامل‌ در روایات‌ و سخنان‌ ائمة‌ معصومین‌(ع‌) به‌ جرأت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ یکی‌ از ویژگیهای‌ انکارناپذیر حکومت‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) جهان‌شمولی‌ آن‌ است‌. حکومت‌ آن‌ حضرت‌، شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فرا می‌گیرد و هیچ‌ آبادی‌ در زمین‌ باقی‌ نخواهد ماند، مگر این‌که‌ گلبانگ‌ توحید از آن‌ شنیده‌ می‌شود و نسیم‌ جان‌نواز عدل‌ و داد، سراسر گیتی‌ را سرشار می‌کند.

امام‌ حسین‌(ع‌) در این‌باره‌ فرمود:
منّا إثنا عشر مهدّیاً أوّلهم‌ أمیرالمؤمنین‌ علیّ بن‌ ابیطالب‌(ع‌) و آخرهم‌ التّاسع‌ من‌ ولدی‌ و هو القائم‌ بالحقّ یحیی‌ الله تعالی‌ به‌ الارض‌ بعد موتها و یظهر به‌ دین‌ الحقّ علی‌الدین‌ کلّه‌ و لوکره‌ المشرکون‌. 1

دوازده‌ هدایت‌ شده‌ از ماست‌؛ اولین‌ آنها علی‌بن‌ ابی‌طالب‌(ع‌) و آخر ایشان‌ نهمین‌ فرزند از فرزندان‌ من‌ است‌ و او قائم‌ به‌ حق‌ است‌ که‌ خداوند به‌ وسیله‌ او زمین‌ را بعد از مردنش‌ حیات‌ می‌بخشد و دین‌ حق‌ را بر تمامی‌ ادیان‌ غلبه‌ می‌دهد؛ اگر چه‌ مشرکان‌ را خوش‌ نیاید.

در آن‌ دوران‌ به‌ دست‌ آن‌ امام‌ بزرگ‌، آرمان‌ والای‌ تشکیل‌ جامعة‌ بزرگ‌ بشری‌ و خانوادة‌ انسانی‌ تحقق‌ می‌پذیرد و آرزوی‌ دیرینه‌ همة‌ پیامبران‌ و امامان‌(ع‌) و مصلحان‌ و انسان‌ دوستان‌ برآورده‌ می‌شود.

امام‌ رضا(ع‌) از پدرانش‌ از پیامبر اکرم‌(ص‌) نقل‌ کرده‌ است‌ که‌ خداوند در شب‌ معراج‌ فرمود:
ولا طهّرنّ الارض‌ بآخرهم‌ من‌ أعدائی‌ ولاملّکنّه‌ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها. 2

و به‌ درستی‌ زمین‌ را به‌ وسیله‌ آخرین‌ آنها (ائمه‌ معصومین‌(ع‌)) از دشمنانم‌ پاک‌ خواهم‌ ساخت‌ و گسترة‌ زمین‌ را در فرمانروایی‌ او قرار خواهم‌ داد... .

در دوران‌ رهبری‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) با ایجاد مرکز واحد و مدیریت‌ و حاکمیت‌ یگانة‌ الهی‌ برای‌ همة‌ اجتماعات‌، نژادها و منطقه‌ها، سبب‌ اصلی‌ جنگ‌ و ظلم‌ از بین‌ می‌رود.

در روایتی‌ از رسول‌ گرامی‌ اسلام‌(ص‌) می‌خوانیم‌:
الائمّة‌ من‌ بعدی‌ إثنا عشر أوّلهم‌ أنت‌ یا علیّ و آخرهم‌ القائم‌ الّذی‌ یفتح‌ الله تعالی‌ ذکره‌ علی‌ یدیه‌ مشارق‌ الارض‌ و مغاربها. 3

پیشوایان‌ پس‌ از من‌ دوازده‌ نفرند؛ اولین‌ آنها تو هستی‌ ای‌ علی‌، و آخرین‌ آنها قائم‌ است‌؛ همو که‌ خداوند به‌ دست‌ او مشرقها و مغربها (کنایه‌ از تمامی‌ کره‌ زمین‌) را فتح‌ خواهد کرد.

اگر چه‌ امید به‌ آمدن‌ مصلح‌ جهانی‌ در افکار و عقاید تمامی‌ اقوام‌ و ملل‌ ریشه‌ دارد و کم‌ و بیش‌ به‌ گونه‌های‌ متفاوت‌ در همه‌ جا مطرح‌ بوده‌ است‌، اما در تفکر شیعی‌ انتظار فرج‌ و حاکمیت‌ آن‌ موعود به‌طور روشن‌ و شفاف‌ مطرح‌ است‌؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ آن‌ امام‌ منتظر و آن‌ منجی‌ نهایی‌ را زنده‌ می‌دانند و اعتقاد دارند روزی‌ به‌ فرمان‌ خداوند خواهد آمد و جهان‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد کرد.

از این‌رو، مفهوم‌ «غیبت‌» و «انتظار فرج‌» نزد شیعه‌ دوازده‌ امامی‌ مفهومی‌ متفاوت‌ با دیگر ادیان‌ و مذاهب‌ و مکتبها دارد.

همان‌گونه‌ که‌ اشاره‌ شد یکی‌ از مفاهیمی‌ که‌ از همان‌ ابتدا در ارتباط‌ با مهدویت‌ و ظهور منجی‌ آخرین‌ پدید آمد و در شمار عقاید دینی‌ بسیاری‌ از شیعیان‌ درآمد مفهوم‌ «حکومت‌ واحد جهانی‌» است‌؛ به‌ این‌ معنا که‌ با ظهور امام‌ غایب‌، اسلام‌ که‌ تنها دین‌ الهی‌ و کامل‌ و دارای‌ شریعت‌ جامع‌ است‌، مقبول‌ همگان‌ خواهد شد و در آن‌ زمان‌، ستمگران‌ و جباران‌ از مسند قدرت‌ به‌ زیر کشیده‌ خواهند شد و پس‌ از آن‌ حکومت‌ جهانی‌ اسلام‌ با زعامت‌ و رهبری‌ مستقیم‌ آخرین‌ امام‌ معصوم‌ و عادل‌ برپا خواهد شد و عدالت‌ بر بنیاد دیانت‌ و اخلاق‌ در مقیاسی‌ جهانی‌ اجرا خواهد گشت‌.
در برخی‌ از آیات‌ قرآن‌ به‌ این‌ حاکمیت‌ اشاره‌ شده‌ است‌. همة‌ آیات‌ مربوط‌ به‌ جهانی‌ بودن‌ دین‌ اسلام‌ مؤید این‌ معناست‌. بی‌تردید، زمانی‌ فرا خواهد رسید که‌ تنها دین‌ حاکم‌ بر جهان‌، اسلام‌ خواهد بود.

جهانی‌ بودن‌ دین‌ اسلام‌ و عدم‌ اختصاص‌ آن‌ به‌ قوم‌ یا منطقة‌ خاصی‌، از ضروریات‌ این‌ آیین‌ الهی‌ است‌ و حتی‌ کسانی‌ که‌ ایمان‌ به‌ آن‌ ندارند می‌دانند که‌ دعوت‌ اسلام‌، همگانی‌ بوده‌، و به‌ منطقه‌ جغرافیایی‌ خاصی‌ محدود نبوده‌ است‌.
افزون‌ بر این‌، شواهد تاریخی‌ فراوانی‌ وجود دارد که‌ پیامبر اکرم‌(ص‌) به‌ سران‌ کشورها؛ مانند قیصر روم‌، پادشاه‌ ایران‌ و فرمانروایان‌ مصر و حبشه‌ و شامات‌ و نیز به‌ رؤسای‌ قبایل‌ مختلف‌ عرب‌ و... نامه‌ نوشتند و به‌ سوی‌ آنان‌ پیک‌ ویژه‌ گسیل‌ داشتند و همگان‌ را به‌ پذیرفتن‌ این‌ دین‌ مقدس‌ دعوت‌ کردند و از پیامدهای‌ وخیم‌ کفر و رویگردانی‌ از اسلام‌، برحذر داشتند. اگر دین‌ اسلام‌ جهانی‌ نبود چنین‌ دعوتی‌ عمومی‌ انجام‌ نمی‌گرفت‌ و سایر اقوام‌ و امتها هم‌ برای‌ عدم‌ پذیرش‌، عذری‌ می‌داشتند. 4
بنابراین‌، مبانی‌ و مقدماتی‌ که‌ به‌ حکومت‌ واحد جهانی‌ شیعی‌ منجر می‌شود، از این‌ قرار است‌:

1. جهانی‌ بودن‌ رسالت‌ اسلام‌

همة‌ مسلمانان‌ بر این‌ باورند که‌ اسلام‌، آخرین‌ حلقه‌ از سلسلة‌ طولانی‌ نبوت‌ است‌ و از هر جهت‌ کامل‌ترین‌ و جامع‌ترین‌ دین‌ می‌باشد و تا روز قیامت‌ نیز بشر را از هر جهت‌ کفایت‌ خواهد کرد. روزی‌ فرا خواهد رسید که‌ اسلام‌، تمامی‌ آدمیان‌ و پیروان‌ ادیان‌ را پیرو و مطیع‌ خود خواهد کرد و بدین‌ ترتیب‌، جهان‌ در تسخیر آموزه‌های‌ بلند و آسمانی‌ اسلام‌ درخواهد آمد.
قرآن‌ مجید این‌ حقیقت‌ سترگ‌ را این‌گونه‌ تصویر کرده‌ است‌:
إنّ الدّین‌ عند الله الاءسلام‌. 5
در حقیقت‌، دین‌ نزد خداوند، همان‌ اسلام‌ است‌.

و من‌ یبتغ‌ غیر الاءسلام‌ دیناً فلن‌ یقبل‌ منه‌. 6
و هر که‌ جز اسلام‌، دینی‌ ] دیگر [ جوید، هرگز از وی‌ پذیرفته‌ نشود.

ألیوم‌ أکملت‌ لکم‌ دینکم‌. 7
امروز دین‌ شما را برایتان‌ کامل‌ گردانیدم‌.

ما کان‌ محمّد أبا أحد من‌ رجالکم‌ ولکن‌ رسول‌ الله و خاتم‌ النّبیین‌. 8
محمد، پدر هیچ‌ یک‌ از مردان‌ شما نیست‌؛ ولی‌ فرستاده‌ خدا و خاتم‌ پیامبران‌ است‌.

و هو الّذی‌ أرسل‌ رسوله‌ بالهدی‌ و دین‌ الحقّ لیظهره‌ علی‌ الدّین‌ کلّه‌. 9
او کسی‌ است‌ که‌ پیامبرش‌ را با با هدایت‌ و دین‌ حق‌ فرستاد تا آن‌ را بر هر چه‌ دین‌ است‌ پیروز گرداند.
با بهره‌گیری‌ از این‌ سخنان‌ نورانی‌، مسلمانان‌ به‌ حقانیت‌، جامعیت‌، خاتمیت‌، جهانشمولی‌، و سرانجام‌ جهان‌گستری‌ و پیروزی‌ و غلبه‌ نهایی‌ دین‌ اسلام‌ دست‌ یافته‌اند.

2. اعتقاد به‌ مهدویت‌

چنان‌که‌ گفته‌ شد، اعتقاد به‌ مهدویت‌ و ظهور منجی‌ دادگستر جهانی‌، ناگزیر به‌ چیرگی‌ اسلام‌ بر تمامی‌ ادیان‌ و مکاتب‌ و ایدئولوژیها و استیلا بر جباران‌ و فرمانروایان‌ جور و غیر الهی‌ گره‌ خورده‌ است‌ و در نهایت‌ به‌ تأسیس‌ حکومت‌ جهانی‌ منجر خواهد شد؛ به‌ویژه‌ اگر از منظر شیعی‌ به‌ تاریخ‌ بنگریم‌، ظهور مهدی‌ خاص‌ و شناخته‌ شده‌ و در عین‌ حال‌ غایب‌ از دیدگان‌ و تشکیل‌ حکومت‌ حق‌ و عدالت‌گستر اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

از نظر شیعه‌ با بی‌مهری‌ و جفای‌ امت‌ اسلام‌ نسبت‌ به‌ امام‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌(ع‌) و فرزندان‌ معصوم‌ او، تاریخ‌ اسلام‌ پس‌ از پیامبر اکرم‌(ص‌) در حوزه‌ سیاست‌ و حکومت‌ به‌ انحراف‌ گرایید و پیامدهای‌ منفی‌ متعددی‌ نیز در پی‌ داشت‌ که‌ یکی‌ از آنها محرومیت‌ جامعه‌ از رهبری‌ معنوی‌ و آسمانی‌ بود؛ چرا که‌ امام‌ علی‌(ع‌) و پس‌ از او امامان‌ معصوم‌(ع‌) پیشوایان‌ دینی‌ ـ سیاسی‌ برحق‌ بوده‌ و حق‌ خلافت‌ و امامت‌ انحصاری‌ داشته‌اند و دیگران‌، غاصب‌ حق‌ معصوم‌اند و لذا «جائر» و «باطل‌» می‌باشند و این‌ انحراف‌ تا کنون‌ ادامه‌ پیدا کرده‌ است‌. شیعیان‌ منتظرند که‌ آخرین‌ بازمانده‌ از امامان‌ معصوم‌(ع‌) ظهور کند و تاریخ‌ اسلام‌ و در نهایت‌، تاریخ‌ انسان‌ را به‌ مسیر طبیعی‌ و الهی‌اش‌ بازگرداند.

در آن‌ صورت‌، اسلام‌، عزیز و همگانی‌ می‌شود و مسلمانان‌، توانمندانه‌ بر جهان‌ چیره‌ می‌گردند. طبق‌ این‌ تفسیر، تشکیل‌ حکومت‌ واحد جهانی‌، گریزناپذیر خواهد بود.

در منابع‌ روایی‌ اسلامی‌ ـ به‌ویژه‌ منابع‌ شیعی‌ ـ از خصوصیات‌ و اختیارات‌ و عملکردهایی‌ یاد شده‌ است‌ که‌ جملگی‌ آنها جز با تشکیل‌ حکومت‌ واحد جهانی‌ محقق‌ نخواهد شد؛ از جمله‌ گفته‌ شده‌ است‌ که‌ امام‌ مهدی‌(ع‌) ظلم‌ و جور را برای‌ همیشه‌ برمی‌اندازد و عدالت‌ و دین‌ حق‌ را در سطح‌ جهان‌ برای‌ همیشه‌ مستقر می‌کند و نیز در برخی‌ روایات‌ از اختیارات‌ و قدرت‌ و امکانات‌ مطلق‌ و جهانی‌ امام‌ غایب‌ یاد شده‌ است‌ که‌ عملاً جز چیرگی‌ بر جهان‌ و تشکیل‌ حکومت‌ مقتدر جهانی‌ نخواهد بود. در روایتی‌ از امام‌ باقر(ع‌) چنین‌ نقل‌ شده‌ است‌:

القائم‌ منّا منصور بالرّعب‌ مؤیّد بالنّصر تطوی‌ له‌ الارض‌ و تظهر له‌ الکنوز یبلغ‌ سلطانه‌ المشرق‌ والمغرب‌ و یظهر الله ـ عزّوجلّ ـ به‌ دینه‌ علی‌ الدّین‌ کلّه‌ ولوکره‌ المشرکون‌ فلا یبقی‌ فی‌الارض‌ خراب‌ إلاّ قد عمر و ینزل‌ روح‌الله عیسی‌ بن‌ مریم‌(ع‌) فیصلّی‌ خلفه‌. 10

قائم‌ ما با انداختن‌ بیم‌ و هراس‌ در دل‌ ستمگران‌ یاری‌ می‌شود؛ با پشتیبانی‌ ] و حمایت‌ از جانب‌ خداوند [ تأیید می‌گردد؛ زمین‌ برایش‌ خاضع‌ و تسلیم‌ می‌شود؛ گنجها و خزائن‌ برایش‌ آشکار و نمایان‌ می‌شود؛ حکومت‌ او شرق‌ و غرب‌ عالم‌ را فرا می‌گیرد. خداوند به‌وسیله‌ او دینش‌ را بر تمامی‌ ادیان‌ چیرگی‌ می‌بخشد؛ هر چند مشرکان‌ کراهت‌ داشته‌ باشند. در زمین‌ خرابی‌ و ویرانی‌ نمی‌ماند، مگر آنکه‌ آباد شود و عیسی‌ بن‌ مریم‌(ع‌) از آسمان‌ فرود آید و پشت‌ سر او نماز گزارد.

به‌ استناد این‌ نوع‌ روایات‌، هرگز تردیدی‌ نخواهد ماند که‌ حکومت‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) تمامی‌ زمین‌ را فرا خواهد گرفت‌. (ان‌شاءالله)



پی‌نوشتها:

1 . شیخ‌ صدوق‌، عیون‌ اخبارالرضا، ج‌1، ص‌68، ح‌36، کتابفروشی‌ طوس‌.
2 . همان‌، ص‌262، ح‌22؛ کلینی‌، الکافی‌ ثقة‌الاءسلام‌، ج‌1، ص‌432، ح‌91.
3 . امالی‌ شیخ‌ صدوق‌، الامالی‌، ص‌97، ح‌9، مؤسسه‌ الاعلمی‌ للمطبوعات‌؛ فتال‌ نیشابوری‌، روضة‌ الواعظین‌، ص‌102.
4 . محمدتقی‌ مصباح‌ یزدی‌، آموزش‌ عقاید، ج‌2، ص‌116.
5 . سوره‌ آل‌ عمران‌ (3) آیه‌ 19.
6 . همان‌، آیه‌ 85
7 . سوره‌ مائده‌ (5) آیه‌ 3.
8 . سوره‌ احزاب‌ (33) آیه‌ 40.
9 . سوره‌ توبه‌ (9) آیه‌ 33.
10. شیخ‌ صدوق‌، کمال‌الدین‌ و تمام‌النعمه‌، ج‌1، ص‌330، ح‌16.

 


موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم‌

منبع:http://mouood.org

بنا بر گزارش‌های مشهور تاریخی شهر کوفه در سال هفدهم هجری با انتخاب سلمان و حذیفه ساخته شد لیکن بنا بر روایات متعدد این منطقه قدمتی به عمر بشریت دارد و حتی بنا بر برخی روایات، مسجد جامع کوفه منزل پیامبرانی چون حضرت آدم و نوح بوده است.

پس از اسلام، پایتختی این شهر در دورة امیرالمؤمنین(ع) جایگاهی ممتازتر از پیش یافت. پس از آن در دورة امام مجتبی(ع) و خصوصاً شهادت سیّدالشهداء(ع) در کانون توجهات قرار گرفت. در طول سال‌های پس از آن تا ظهور امام عصر(ع) همواره محلّ سکونت، اجتماع و توجه شیعیان بوده است.

رسول‌ اکرم(ص) در حدیثی طولانی‌ خطاب‌ به امیرمؤ‌منان(ع) فرمودند: «خداوند ولایت‌ تو را به‌ آسمان‌ها عرضه‌ نمود، آسمان‌ هفتم‌ سبقت‌ جست، پس‌ آن‌ را با عرش‌ زینت‌ بخشید... آنگاه‌ کوفه‌ سبقت‌ جست، پس‌ آن‌ را با وجود تو زینت‌ بخشید».1
امیر مؤ‌منان(ع) در مورد پیوند ناگسستنی‌ خود با کوفه‌ می‌فرماید: «اینجا شهر ما، جایگاه‌ ما و اقامتگاه‌ شیعیان‌ ماست».2


کوفه در آخر الزمان
پایتخت‌ دولت‌ کریمه‌ مهدی موعود(ع)

بنابرروایات متعدد، کوفه در آخرالزمان، پایتخت‌ دولت‌ کریمه‌ مهدی موعود خواهد شد و تمام مردم دنیا به این شهر روی خواهند نمود. از امام‌ جعفر صادق(ع) پرسیدند: محلّ اقامت‌ حضرت‌ مهدی(عج) و محلّ اجتماع‌ مؤ‌منان‌ در هنگام‌ ظهور کجا خواهد بود؟ فرمودند:

«مرکز حکومتش‌ کوفه، مرکز قضاوت‌ و دادرسی‌اش‌ مسجد اعظم‌ کوفه، ستاد بیت‌المال‌ و محل‌ تقسیم‌ غنایم‌ مسلمانان‌ مسجد سهله، محلّ‌ مناجات‌ و خلوتش‌ تپه‌های‌ سپید غریّین‌ (نجف‌ اشرف) می‌باشد».3

امام‌ باقر(ع)‌ در این‌ رابطه‌ می‌فرماید: «گویی‌ قائم(ع) را به‌ چشم‌ خود می‌بینم‌ که‌ با پنج هزار فرشته، از مکه‌ به‌ سوی‌ نجفِ کوفه‌ رفته، جبرئیل‌ در طرف‌ راست‌، میکائیل‌ در طرف‌ چپ‌ و مؤ‌منان‌ در پیش‌ روی‌ آن‌ حضرت‌ قرار دارند. از آنجا سپاهیانش‌ را به‌ سوی‌ کشورها گسیل‌ می‌دارد».4

ایشان در حدیث دیگری فرمودند: «در حالی که سه پرچم در کوفه به شدّت‌ درگیر است، او وارد کوفه می‌شود. پس‌ کوفه‌ برای‌ او مسخّر می‌شود. او وارد کوفه‌ شده‌، بر فراز منبرش‌ قرار گرفته، به‌ ایراد خطبه‌ می‌پردازد مردم‌ آن‌قدر اشک شوق‌ می‌ریزند که‌ متوجّه‌ سخنان‌ او نمی‌شوند».5

امیرمؤمنان‌ در ضمن‌ یک‌ حدیث‌ طولانی‌ می‌فرماید: «آنگاه‌ به‌ سوی‌ کوفه‌ روی‌ می‌آورد و اقامتگاهش‌ را در آنجا قرار می‌دهد».6
و در فراز دیگری‌ از این‌ حدیث‌ می‌فرماید: «او و اهل‌بیتش‌ در رُحبَه سکونت‌ می‌کنند... رُحبه اقامتگاه‌ حضرت‌ نوح‌(ع) بود. آنجا سرزمین‌ پاکیزه‌ای‌ است‌ و هرگز هیچ‌یک‌ از آل‌ محمد(ع) جز در یک‌ سرزمین‌ مقدس‌ سکنی‌ نمی‌کنند و جز در یک‌ سرزمین‌ پاک‌ و پاکیزه‌ به‌ شهادت‌ نمی‌رسند».7

چند ماه بعد از حملة آمریکا به عراق، جمعی از دانشگاهیان عراقی برای بازدید و مذاکرات علمی به تهران آمده بودند. بعضی از استادان دانشگاهی که اشغالگران آمریکایی از آنان بازجویی کرده بودند، تعریف می‌کردند: بخشی از سؤالات بازجوها با این محتوا بوده که گفته شده کوفه و مسجد کوفه پایتخت امام زمان شماست؛ آیا الآن در آنجا دفتر و دستگاهی دارد، سامان‌دهی نیروهای او در حال حاضر چگونه پیگیری می‌شود و سؤالاتی از این دست که از وجود اطلاعات جامع و دقیقی دربارة امام عصر(ع) نزد آنان حکایت می‌کرد.

گستره مکانی‌ کوفه‌ پس از ظهور
هنگامی‌ که‌ حضرت مهدی(ع) حکومت‌ واحد جهانی‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادی‌ بنیاد نهاده، کوفه‌ را به‌ عنوان‌ پایتخت‌ دولت‌ کریمه‌ قرار دهد، قطر آن‌ به‌ 54 میل‌ (در حدود 110 کیلومتر) خواهد رسید.8

امام‌ صادق(ع) در این‌ رابطه‌ فرمودند: «چون‌ قائم‌ آل‌محمد(ع) قیام‌ کند، در پشت‌ کوفه‌ (نجف‌ اشرف) مسجدی‌ بنا می‌نهد که‌ دارای‌ هزار در‌ است و خانه‌های‌ اهل‌ کوفه‌ به‌ دو نهر کربلا متصل‌ می‌شود».9

وقتی‌ کوفه به‌ صورت‌ پایتخت‌ دولت‌ کریمه‌ درآید، همة مؤ‌منان‌ در آن‌ گرد آیند؛ چنان‌که‌ در احادیث‌ فراوان‌ به‌ آن‌ تصریح‌ شده‌ است:

«برای‌ مردمان‌ روزی‌ فرا می‌رسد که‌ هیچ‌ مؤ‌منی‌ نباشد، جز اینکه‌ در کوفه‌ باشد و یا دلش‌ به‌ سوی‌ آن‌ پر کشد».10
«قیامت‌ برپا نشود جز اینکه‌ همه مؤ‌منان‌ در کوفه‌ گرد آیند».11

این روایات با توجه‌ به‌ آمار انسان‌ها، طول‌ مدت‌ حکومت‌ حق‌ و گسترة حکومت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ جهان، گرد آمدن‌ همة مؤ‌منان‌ در پایتخت، از وسعت‌ شکوهمند بی‌نظیر شهر کوفه‌ در عصر ظهور حکایت‌ می‌کند.

از روایات‌ رجعت‌ استفاده‌ می‌شود که‌ پایتخت‌ دولت‌ کریمه خاندان‌ وحی‌ در دوران‌ رجعت‌ نیز شهر کوفه‌ خواهد بود، مفضّل‌ در ضمن‌ یک‌ حدیث‌ بسیار طولا‌نی‌ از امام‌ صادق(ع) در زمینة رجعت‌ سالار شهیدان‌ نقل‌ می‌کند که‌ فرمود:
«امام‌ حسین(ع) با این‌ علم‌ها و لشکرها حرکت‌ نموده، وارد کوفه‌ می‌شود. آن‌ روز بیشتر مردمان‌ در آنجا گرد آمده‌اند، پس‌ کوفه‌ را سور دفاعی‌ و مرکز فرماندهی‌ خود قرار می‌دهد.12

در حدیث‌ دیگری‌ از رجعت‌های‌ مختلف‌ امیر مؤ‌منان، از جمله‌ در عهد فرمانروایی‌ امام‌ حسین(ع) و دیدارش‌ با اصحاب‌ صفین‌ در همان‌ محل‌ صفین، وحضور یکصد هزار نفر از اصحاب، که‌ سی‌ هزار نفرشان‌ از کوفه‌ می‌باشند، سخن‌ رفته‌ است.13 پایتخت‌ امیر مؤ‌منان(ع) نیز در دوران‌ رجعت، نجف‌ اشرف‌ (ظهر کوفه) خواهد بود.14

لازم به ذکر است پیامبران‌ فراوانی‌ در نجف‌ و کوفه‌ مدفون‌ هستند، از جمله‌ حضرت‌ آدم‌ و حضرت‌ نوح، که‌ در داخل‌ ضریح‌ مقدس‌ امیر مؤ‌منان(ع) مدفون‌ می‌باشند.15

در پیشگویی‌های‌ پیشوایان‌ معصوم‌(ع) احادیث‌ فراوانی‌ دربارة کوفه‌ در آستانة ظهور آمده‌ است‌؛ از آن جمله:

ـ هنگامی‌ که‌ شکافی‌ در فرات‌ پدید آید و آب‌ فرات‌ به‌ کوچه‌های‌ کوفه‌ برسد، شیعیان‌ آمادة ظهور باشند.16

ـ ای‌ جابر، چگونه‌ ممکن‌ است‌ ـ امر ظهور ـ واقع‌ شود، در حالی‌ که‌ کشت‌ و کشتار فراوان‌ در میان‌ حیره‌ و کوفه‌ رخ‌ نداده‌ است.17

ـ هنگامی‌ که‌ در حجازتان‌ آتش‌ پدید آمد و آب‌ در نجفتان‌ روان‌ گردید، ظهور قائم(عج) خود را امیدوار باشید.18

ـ هنگامی‌ که‌ این‌ نجف‌ شما را سیل‌ و باران‌ فرا گیرد و در سنگ‌ها و سنگ‌ریزه‌ها آتش‌ پدیدار گردد، ظهور قائم‌ خود را امیدوار باشید.19

سپاه‌ سفیانی‌ وارد کوفه‌ می‌شوند و احدی‌ را فروگذار نمی‌شوند جز اینکه‌ به‌ قتل‌ می‌رسانند.20

ـ صد و سی‌ هزار نفر به‌ سوی‌ کوفه‌ گسیل‌ می‌دارد، که‌ در رَوحاء و فاروُق‌ فرود می‌آیند، شصت‌ هزار نفر از آنها وارد کوفه‌ شده، در نخیله‌ ـ در کنار قبر حضرت‌ هود ـ مستقر می‌شوند و در روز عید تهاجم‌ می‌کنند.21

سفیانی‌ و همراهانش‌ خروج‌ کرده، هدفی‌ جز کشتن‌ آل‌ محمد و شیعیان‌ آنها را در سر نمی‌پرورانند. پس‌ لشکری‌ را به‌ سوی‌ کوفه‌ می‌فرستد، پس‌ گروهی‌ از شیعیان‌ اهل‌بیت‌ را به‌ قتل‌ می‌رسانند و به‌ دار می‌آویزند.22

ماهنامه موعود شماره 93

پی‌نوشت‌ها
:
1. بحارالانوار، ج 27، ص 262؛ ج 60، ص 212.
2. تاریخ کوفه، ص 63.
3. بحارالانوار، ج 53، ص 11؛ حلیـ[الابرار، ج 5، ص 384.
4. الارشاد، ج 2، ص 379.
5. الارشاد، ج 2، ص 380؛ الغیبـ[ طوسی، ص 469.
6. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 165.
7. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 166.
8. بحارالانوار، مجلسی، ج 53، ص 12.
9. الارشاد، مفید، ج 2، ص 380.
10. رجال کشی، ص 24؛ خصائص الائمه شریف رضی، ص 36.
11. الغیبـ[ طوسی، ص 451.
12. مختصرالبصائر، ص 189؛ بحارالانوار، ج 53، ص 35.
13. بحارالانوار، ج 53، ص 74.
14. مختصر البصائر، ص 190.
15. وسائل الشیعه، ج 14، ص 384؛  ستدرک الوسائل، ج 2، ص 314؛
ج 10، ص 219.
16. الصراط المستقیم، ج 2، ص 258.
17. الارشاد، ج 2، ص 374؛ غیبت طوسی، ص 445؛ بحارالانوار، ج 52، ص 209.
18. الصراط المستقیم، ج 2، ص 258.
19. همان، ص 259.
20. الیقین، ص 423؛ بحارالانوار، ج 52، ص 219.
21. بحارالانوار، ج 52، ص 273؛ ج 53، ص 83.
22. تفسیر العیاشی، ج 1، ص 163؛ بحارالانوار، ج 52، ص 222.
منبع:http://mouood.org
متأسفانه «مسئله مهدویت» در طول تاریخ دستاویز حرکت‌های انحرافی شده و ما شاهد مدعیان دروغین زیادی بوده، هستیم و خواهیم بود. چون مسئلة مهدویت یک جریان زنده تاریخ است. به همین خاطر، به همان اندازه که باید ترسیم شخصیّت فردی و اجتماعی حضرت مهدی(ع) منطبق با قرآن و حدیث باشد، چگونگی تحصیل ظهور و نوع حکومت آن حضرت(ع) نیز باید داری چنین ویژگی باشد.


  • گفتاری از آیت‌الله سید مجتبی موسوی لاری

اشاره:‌

آیت‌الله سید مجتبی موسوی لاری مؤسس و مسئول «مرکز نشر معارف اسلامی در جهان» است. این مرکز که در کمال ناباوری، بیش از سه چهار کارمند ندارد، سی سال است که به همت ایشان تشکیل شده و در زمینة نشر احکام و آموزه‌های اسلام به زبان‌های مختلف، در سطح جهان فعالیت می‌کند. این مرکز تاکنون بیش از ده‌ها‌هزار نفر را به اسلام و مذهب جامع تشیع هدایت نموده است.آنچه می‌خوانید، گفتاری از ایشان در رابطه با امام عصر(ع) و قیام آن حضرت است که تقدیم حضورتان می‌گردد.

متأسفانه «مسئله مهدویت» در طول تاریخ دستاویز حرکت‌های انحرافی شده و ما شاهد مدعیان دروغین زیادی بوده، هستیم و خواهیم بود. چون مسئلة مهدویت یک جریان زنده تاریخ است. به همین خاطر، به همان اندازه که باید ترسیم شخصیّت فردی و اجتماعی حضرت مهدی(ع) منطبق با قرآن و حدیث باشد، چگونگی تحصیل ظهور و نوع حکومت آن حضرت(ع) نیز باید داری چنین ویژگی باشد.

از برداشت‌های سلیقه‌ای و مغایر با قرآن و سنّت باید پرهیز کرد امّا این دلیل نمی‌شود که راه را برای ارائة تحلیل‌ها به خاطر زاویه دید آنها بست. هرچند اگر [سخنی] ارائه می‌شود نباید خارج از دایرة قرآن و سنّت یا در تعارض و تضاد با آنها باشد.

ظهور دارای علاماتی است: علایم حتمی و علایم غیر حتمی. در مسئلة ظهور باید منتظر علامات حتمی که در روایات آمده و همه نسبت به آن اتفاق نظر دارند، بود نه علامات غیر حتمی، که امکان دارد در هر عصری تکرار شود. آنچه می‌خواهم عرض کنم در خصوص نوع ظهور حضرت(ع) و تفاوت آن با دیگر پدیده‌ها و اتفاقات تاریخی است. به زبان ساده‌تر پاسخ به این پرسش که ظهور و انقلاب حضرت ولی عصر(عج) از چه جنسی است؛ آیا مشابه آن در تاریخ وجود داشته است یا نه؟ اگر وجود داشته، در فهرست کدام خیزش‌ها و انقلاب‌ها و حرکت‌های تاریخ بشر می‌باشد؟

وقایع، دگرگونی‌ها، تحولات و انقلاب‌هایی که انسان‌ها از روز نخست تا به امروز با آن رو به رو بوده‌اند؛ مانند بعثت پیامبران الهی، حکمرانی زمامداران، جنگ‌ها و صلح‌ها، برخی از جملة بلایای طبیعی‌اند؛ همچون زلزله و سیل. این اتفاقات از دو حال بیرون نیست؛ یا این اتفاقات عادی بوده یا غیر عادی؛ اتفاقات عادی هم به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ قابل پیش‌بینی یا غیر قابل پیش‌بینی. ما در زندگی خود و در رخدادهای سیاسی و اجتماعی، بسته به معلوماتمان و پیشنة ذهنی که از رخدادهای مشابه داریم، برخی از این رخدادها و پدیده‌ها را از قبل پیش‌بینی می‌کنیم. مثلاً می‌دانیم زندگی بر روی یک گسل یا یک خطّ زلزله ـ مانند اندونزی ـ به هر حال زلزله‌ای در پی خواهد داشت. خراب شدن منازل عادی در یک زلزلة شش ریشتری معمولی و عادی است و قابل پیش‌بینی یا شکست یک گردان پیاده نظام با سلاح‌های سبک و بدون سلاح‌های ضدّ زره در مقابل یک لشکر مکانیزه تانک در یک منطقه مسطح قابل پیش‌بینی است. به اصطلاح امروز به روی کاغذ شکست گردان پیاده نظام حتمی است، هم عادی و هم قابل پیش‌بینی. امّا یک‌بار خانه‌های عادی در یک زلزلة شش ریشتری خراب نمی‌شود یا یک گردان پیاده بر یک لشکر زرهی پیروز می‌شود باز هم عادی است امّا غیر قابل پیش‌بینی. در همین زمان خودمان خیلی از چیزهای غیر قابل پیش‌بینی را دیدیم؛ فروپاشی ابرقدرت شرق، سقوط صدام و... چه کسی باور می‌کرد ابرقدرتی با داشتن بمب اتمی با آن وسعت و قدرت، صدام با آن حمایت‌های بین‌المللی از او سقوط کنند، عادی بود امّا غیر قابل پیش‌بینی. چه کسی باور می‌کرد یک عده جوان شیعه در جنوب لبنان که نه پایگاهی در بین دولتمردان خود دارند و نه دارای حمایت خارجی هستند و از آن طرف همه دنیا به دشمنشان هر نوع کمک نظامی، تبلیغاتی و رسانه‌ای حتّی همة کشورهای عربی بدشان نمی‌آمد که حزب‌الله سقوط کند. در چنین شرایطی 33 روز مقاومت کنند و بعد هم پیروز شوند. این اتفاق عادی بود امّا غیر قابل پیش‌بینی. بهترین نمونه همین انقلاب اسلامی ایران بود. عادی امّا غیر قابل پیش‌بینی. این غیرقابل پیش‌بینی‌ها گاهی پشتوانة امداد الهی دارد، امّا این امداد الهی در مجرای طبیعی و رابطة علّی و معلولی حاکم بر جهان طبیعت اتفاق می‌افتد که ما هر یک به نوبة خود در زندگی فردی و اجتماعی، رخدادهای سیاسی و پدیده‌های طبیعی شاهد آن بوده‌ایم. تجلّی این امداد در مقیاس بزرگ‌تر پیروزی انقلاب و مقاومت در برابر هجمه‌های بزرگ است.

امّا منظور از [پدیدة] غیر عادی، داشتن پشتوانة اعجاز است؛ رخدادهایی که گرچه این هم از نوع غیر قابل پیش‌بینی محسوب می‌شود و از این به بعد با اتفاقات عادی نوع دوم اشتراک دارد امّا ماهیّتاً متفاوت است یعنی خارج از ارادة مجرای طبیعی و رابطه‌ای علّی معلولی. درست مانند تفاوت عصای حضرت موسی(ع) با سحر ساحران، تفاوت زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی(ع) با معالجة بیماران توسط اطبای آن عصر و تفاوت قرآن کریم با کتاب‌های دیگر.

مسئلة ظهور حضرت مهدی(ع) اتفاقی غیرعادی و از نوع اعجاز است، نه امداد. این اتفاق پشتوانه اعجاز دارد، همان گونه که بعثت پیامبر اسلام(ص) داشت. انقلاب اسلامی نیز پشتوانة امداد الهی داشت. چه کسی باور می‌کرد یک سیّد با دست خالی یکه و تنها قیام کند، در برابر دو ابر قدرت ایستادگی کند و بار دیگر نام و یاد خدا را در عرصة اجتماع و سیاست در کلّ جهان زنده کند. کسی باور نمی‌کرد امّا پشتوانة او امداد بود؛ امداد الهی در مجرای طبیعی و رابطة علی و معلولی حاکم بر جهان طبیعت. چه کسی باور می‌کرد یتیمی با دست خالی به پا خیزد، ندای توحید را سر دهد، بیش از همة پیامبران الهی اذیت شود و همة موانع راه جهانی شدن دین اسلام تا آخر‌الزّمان را بر دارد؟ این امر غیر عادی است و پشتوانة اعجاز دارد.

قیام حضرت مهدی(ع) و حکومت آن حضرت پشتوانة اعجاز دارد، یعنی از سنخ حرکت انبیا است. این قیام پشتوانه‌ای خارج از دایرة رابطة علّی و معلولی حاکم بر جهان طبیعت دارد. هم قرآن و سنّت، هم عقل بر این امر مهر تأیید می‌زند. پشتوانة حرکت حضرت مهدی(ع) در همه مراحل پشتوانه اعجاز دارد؛ هم در تأسیس حکومت، هم در تثبیت آن و هم در گسترش حرکت توحیدی در جهان. و الّا چگونه می‌شود 313 نفر بدون پشتوانة اعجاز و تنها بر پایة رابطة علّی و معلولی حاکم بر جهان طبیعت در زمانی کوتاه بر جهان حکمرانی کنند. اگر قرار باشد با سیر طبیعی باشد، حداقل باید این افراد در بین مردم از پیش شناخته شده، مقبولیت یافته، قدرت مدیریتی خود را به اثبات رسانده، بحران‌ها را مدیریت کرده، بتوانند در مقابل دشمن و حرکت‌های سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی به پیروزی برسند. خوب این اقدامات زمان می‌خواهد، ابزار می‌خواهد، امکانات می‌خواهد. بنابراین در یک سیر طبیعی غیرممکن است که همة این اتفاقات در یک زمان کوتاه صورت بگیرد. پس حرکت حضرت مهدی(عج) برخوردار از یک پشتوانة مستحکم و خلل‌ناپذیر به نام اعجاز، از نوع اعجاز پیامبران است.

ماهنامه موعود شماره 98
منبع:http://mouood.org
 
دجال  
 
وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است.



از نشانه‌های ظهور، خروج دجّال است. دجّال از ریشة «دجل» به معنای دروغ‌گوی حیله‌گر است. دجّال در زبان عربی به معنای آب طلا است و به همین علّت، افراد بسیار دروغ‌گو که باطل را حق جلوه می‌دهند، دجّال نامیده می‌شوند. در روایات از دجّالها و دروغ‌گویان فراوانی نام برده شده است. در برخی روایات دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است.1 از میان این دجّال‌ها، فردی که دروغ‌گویی و حیله‌گری‌اش سرآمد همة دجّالان است و فتنة او از همه بزرگ‌تر است، نشانة ظهور مهدی(ع)2 یا برپایی قیامت3 است. براین اساس، باید گفت دو نوع دجّال داریم؛ یکی دجّال حقیقی که پس از همة دجّال‌ها می‌آید و دیگری گروهی شیّاد و دروغ‌گو که به فریب مردم و گمراهی آنان دست می‌زنند.

دجّال در روایات اسلامی این‌چنین توصیف شده است: «او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستارة صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. داخل دریاها می‌شود و آفتاب با او باز می‌گردد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با اوست. آسمان به دستور وی باران می‌دهد و زمین گیاه می‌رویاند. اختیار گنج‌های زمین با اوست. مرده را زنده می‌کند. با صدای بلندی که تمام جهانیان صدای او را می‌شنوند، می‌گوید: من خدای بزرگ هستم که شما را آفریده‌ام و روزی‌رسان هستم، به سوی من بشتابید».4 وی از همه جا می‌گذرد و فقط در مکّه و مدینه قدم نمی‌گذارد.5 بیشتر پیروان او از یهود و زنان و عرب‌های بیابانی است. اصل او را از اصفهان یا بجستان یا خراسان گفته‌اند.6 اصل داستان دجّال در کتاب‌های مقدّس مسیحیان آمده و بارها واژة دجّال در انجیل به کار رفته است. دربارة دجّال، صرف نظر از ویژگی‌های او، چند احتمال وجود دارد: 1. دجّال، نام شخص معیّنی نیست بلکه هر کسی که با ادّعاهای پوچ و بی‌اساس و با توسّل به حیله‌گری و نیرنگ، درصدد فریب مردم باشد، دجّال است. بر این اساس دجّال‌ها خواهند بود و اینکه در روایات از دجّال‌های فراوان (دوازده، سی، شصت و هفتاد) سخن به میان آمده، این احتمال را تقویت می‌کند. 2. فردی معیّن و مشخّص به عنوان دجّال در دورة غیبت، با همان ویژگی‌هایی که برای وی بیان شده، خروج می‌کند و مردم را به انحراف می‌کشاند. 3. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از دجّال، همان سفیانی باشد که در کتاب‌های عامّه، بیشتر به عنوان دجّال و در کتاب‌های شیعه به عنوان «سفیانی» آمده است.7 4. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطرة فرهنگ مادّی بر همة جهان است. استکبار، به معنای واقعی، دجّال است. استکبار خود را قیّم ملّت‌ها می‌داند و با تکیه بر ثروت انبوه و قدرت عظیمی که در اختیار دارد، در همه جای زمین دخالت می‌کند و همه را زیر سلطة خویش می‌آورد.8 موضوع دجّال، بیش از آنچه در روایات شیعه، از طریق اهل سنّت نقل شده است و قسمت عمدة آن را احمد بن حنبل در کتاب «مسند»، ترمذی در «صحیح» خود، ابن ماجه در «سنن» و مسلم در «صحیح» و ابن اثیر در «نهایه» از عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده‌اند.9 مرحوم صدوق در این زمینه می‌گوید: متعصّبان اهل سنّت، این‌گونه اخبار را تصدیق می‌کنند و دربارة دجّال، غیبت وی و زنده بودنش، در این مدّت طولانی روایت نموده‌اند که، در آخرالزّمان خروج می‌کند. ولی دربارة قائم(ع) باور نمی‌کنند که او مدّت طولانی غایب می‌شود، آنگاه آشکار می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند، چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد. با اینکه پیامبر(ص) و امامان(ع) از این موضوع، صریحاً سخن گفته‌اند.10 همچنین موضوع دجّال، اختصاص به اسلام ندارد، بلکه نوشته است: «دروغ‌گو کیست، جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند، آن دجّال است که پدر و پسر را انکار می‌نماید».11

دریاچة طبریّه

حضرت مهدی(ع) کتاب «زبور» داوود(ع) را از دریاچة طبرستان بیرون می‌آورد.12 در روایتی آمده است که دجّال، پس از خشک شدن دریاچة طبریّه خروج می‌کند.13 از بررسی روایاتی که دربارة شورش‌ها آمده به این نتیجه می‌رسیم که سپاه حضرت مهدی(ع) از طریق فلسطین شرقی عازم عراق می‌شود، در کرانه‌های دریاچة طبریّه، با سپاه سفیانی روبه‌رو می‌شوند که از عراق بر می‌گردد. جنگ سختی بین دو سپاه در می‌گیرد که سفیانی در آن شکست می‌خورد و همة سپاهیانش بدون استثنا در آنجا کشته می‌شوند و فقط خودش می‌ماند. یکی از یاران امام به نام صیّاح (یا صباح) با گروهی از سپاهیان بر او می‌تازند و او را دستگیر می‌کنند و به محضر امام(ع) می‌آورند. هنگامی او را می‌آورند که امام مشغول نماز عشا هستند. نمازشان را تخفیف می‌دهند و به طرف او برمی‌گردند. سفیانی می‌گوید: ای پسرعمو! مرا آزاد کن و برای خود نگه دار، تا یکی از یاران تو باشم! حضرت مهدی(ع) به اصحاب خود می‌فرماید: «دربارة او و سخنانش چه می‌گویید؟» همگی می‌گویند: به خدا سوگند به کمتر از قتل او راضی نمی‌شویم. او چقدر خون ریخته، چقدر به حریم جان و مال و ناموس مردم تجاوز کرده است و انتظار عفو دارد! حضرت مهدی(ع) می‌فرماید: «هر چه می‌خواهید انجام دهید». گروهی از یاران او را می‌گیرند و روی سنگی در کرانة دریاچة طبریّه می‌خوابانند و همانند گوسفند ذبح می‌کنند و با ذبح او فتنه‌ها ذبح می‌شود و ریشة جنایات می‌خشکد و بزرگ‌ترین فاجعة خونین جهان پایان می‌پذیرد.14

ماهنامه موعود شماره 101

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از موعودنامه، مجتبی تونه‌ای، صص 318 ـ 320.
1. بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمّال، ج 14، ص 198.
2. طبق کتب شیعه.
3. طبق کتب اهل تسنّن.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 194 (به نقل از آخرین امید، داود الهامی، ص 322).
5. الزام الناصب، ص 74.
6. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
7. غیبت طوسی، ص 463.
8. برترین‌های فرهنگ مهدویت در مطبوعات، ص 239.
9. آخرین امید، داود الهامی، ص 323.
10. بحارالانوار، ج 52، ص 200.
11. رسالة یوحنا، باب 2، آیة 22.
12. ملاحم ابن طاووس، ص 67؛ ینابیع المودّه، ص 401.
13. الزام النّاصب، ص 261.
14. روزگار رهایی، ج 2، ص 1135.

منبع:http://mouood.org

 

فتنه های آخر الزمان
حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:
چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.


حضرت علی(ع) از آغازین ایام حیات، در محضر رسول خدا(ص) بود و از دریای علم ایشان خوشه برمی‌چید. به تصریح آن امام همام، نبی خاتم(ص) در لحظات آخرین زندگی پرخیر خویش، هزار دروازة علم را برای ایشان گشودند که از هریک از آنها هزار در دیگر گشوده شد.1 بنابر شرایطی که حضرت علی(ع) در آن می‌زیستند بیش از دیگر اهل بیت(ع) به تصویر و ترسیم آینده، گاه نزدیک و گاه دور پرداختند. از مشهورترین پیش‌گویی‌های ایشان که به سرعت، راستی آن بر مخاطبان عیان شد، ماجرای جنگ نهروان با خوارج بود که فرمودند: «از شما کمتر از ده تن کشته خواهد شد و از ایشان کمتر از ده تن زنده خواهند ماند».2 این عبارت پیش از آغاز نبرد بیان شد و اندکی پس از خاتمة نبرد، شمارش شهدای سپاه و فراریان خوارج، حاضران را متحیر نمود. گاه نیز در روایات علوی صحبت از آیندة نه چندان دور است؛ برای نمونه از این دست می‌توان به پیش‌گویی امیرمؤمنان(ع) دربارة حملة مغول به سرزمین‌های اسلامی یاد کرد3 که با استناد به همین روایت و با درایت و حزم خواجه نصیرالدین طوسی، جامعة شیعیان کمترین آسیب را در این فتنه متحمل شد.

یکی از پیش‌گویی‌هایی که در لابه‌لای بیانات امیرمؤمنان، امام علی(ع) مطالب ارزنده و قابل توجهی دربارة آن می‌توان یافت، مسئلة فتنه‌های آخرالزمانی است. دربارة موضوع فتنه‌های آخرالزمان، روایات متعددی از معصومان(ع) نقل شده که در اینجا تنها به مرور روایات علوی اکتفا می‌کنیم و انشاءالله در فرصتی دیگر، باید به تفصیل دربارة آن سخن گفته شود.


  • معنای فتنه
فتنه را در لغت، به امتحان و آزمودن معنا کرده‌اند5. این واژه معمولاً دربارة آن دسته از امتحاناتی به کار برده می‌شود که با تلخی و سختی همراه است6.

در قرآن کریم، این واژه علاوه بر این معنا،7 برای بستن راه و بازگرداندن از مسیر حق،8 شرک و کفر،9 افتادن در معاصی و نفاق،10 اشتباه گرفتن و تشخیص ندادن حق از باطل،11 گمراهی،12 کشتار و اسارت،13 تفرقه و اختلاف میان مردم14 و... به کار رفته است.


  • گونه‌شناسی فتنه‌های آخرالزمان
حضرت علی(ع)، ضمن چند روایت گونه‌های متعددی از فتنه‌های آخرالزمانی را بیان نموده اند و همان‌طور که خواهیم دید، چهارمین یا پنجمین آنان را بدترین آنها خوانده‌اند:

ـ چهار فتنه رخ خواهد داد؛ در اولی خون‌ریزی مباح می‌شود؛ در دومی خون‌ریزی و غارت اموال؛ در سومی خون‌ریزی، غارت اموال و تجاوز به نوامیس؛ چهارمی که حتی اگر در سوراخ روباه پنهان شده باشی دچار آن فتنه خواهی شد.15

ـ خداوند در این امت، پنج فتنه قرار داده است: ابتدا فتنة عمومی، سپس فتنة خواص، پس از آن فتنة سیاه تاریک که مردم در آن بسان چارپایان می‌شوند، سپس هدنه(صلح میان مسلمانان و کفار در پی جنگ و کشتار) و درنهایت دعوت کنندگان ضلالت و گمراهی می‌آیند. در آن روز اگر برای خداوند جانشینی ماند درخدمتش باش.16 و در جایی دیگر حضرتش حیوان‌سانی مردم را ناشی از فتنة کور، پیچیده و گنگ پنجم خوانده‌اند.17

ـ همانا از دو خصلت بر شما هراسانم؛ پیروی از هوای نفس و آرزوی طولانی. اما پیروی از هوای نفس، از حق باز می‌دارد و آرزوی دراز، آخرت را در طاق نسیان می‌نهد. همانا دنیا، پشت‌کنان می‌رود و آخرت، کوچ کرده و به سوی ما می‌آید، و هر کدام را فرزندانی است. پس شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ چه، امروز کار هست و محاسبه نیست و فردا محاسبه هست و کار نیست. همانا فتنه‌ها و آشوب‌ها از هواپرستی آغاز می‌شود. در آنها، [به وسیلة] فرمان‌های خود پرداخته با خدا مخالفت می‌شود و مردانی در عهده‌دار شدن آنها، به جای مردانی دیگر می‌نشینند.

اگر حقّ خالص در میان بود، اختلاف به چشم نمی‌خورد، و اگر باطل محض در میان بود، بر هیچ خردمندی پوشیده نمی‌ماند، لیکن مشتی از حق و مشتی از باطل گرفته شده و با هم آمیخته گردیده است. اینجاست که شیطان بر دوستداران خود چیره می‌گردد، و کسانی رهایی می‌یابند که از طرف خداوند عاقبت نیکی برای آنها رقم خورده باشد.

همانا من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که‌ فتنه‌ای شما را در برگیرد که در آن کودکان بیش از آن به نظر رسند که هستند [سن و سالشان بیشتر به نظر می‌رسد]، و جوانان به پیری رسند. مردم به کژراهه می‌روند و آن (انحراف) را مانند سنّت خویش می‌گزینند و هرگاه بخشی از آن به روش درست تبدیل گردد، گفته می‌شود سنّت دگرگون شده است. این در نظر مردم کاری زشت آید و در پی آن، بلایا شدّت یابند و نسل به اسارت برده شود. سپس فتنه و آشوب آنان را بکوبد، چنان‌که آتش، هیزم را می‌کوبد و آسیاب طعمة خود را. آنها دین می‌آموزند اما نه برای خدا، و دانش می‌جویند امّا نه برای عمل؛ و به وسیلة کار آخرت، دنیا را می‌طلبند.18
  • مصادیق فتنه‌ها
تعداد و گونه‌های فتنه‌های آخرالزمان آنچنان زیاد است که به طور عادی اولین تصوری که برای هر شنونده ای از شنیدن این واژه به وجود می‌آید، همین موضوع است. همان‌طور که دیدیم در میان این سیل فتنه‌ها چهار یا پنج مورد بیش از دیگر موارد، انسان‌ها را مبتلا می‌سازد. در بعضی از روایات علوی(ع) می‌توان مصادیق و تسهیل کننده‌هایی را برای وقوع در فتنه یافت:

حضرت امیر(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمودند:
برای امتم بیش از هر چیز از گمراهی پس از معرفت، فتنه‌های گمراه کننده و شهوت، شکم و فرج بیمناکم.19

از همه مهم‌تر اینکه فتنة فراگیری در میان تمام مسلمانان رخ می‌دهد که تا زمان ظهور ادامه می‌یابد:
از پیامبر اکرم(ص) شنیدم که فرمود: جبرئیل به نزدم آمد و گفت: یا محمد، به زودی در امّتت فتنه به‌پا خواهد شد. پرسیدم: چگونه از آن می‌توان خارج شد؟ گفت: در کتاب خدا، خبر پیشینیان و آنها که پس از شما می‌آیند و حکم (آنچه) مابین شما (رخ می‌دهد) آمده است. [آن] فاصل میان حق و باطل است و هزل نیست. هر ستم‌کاری که بدان عمل نکند خداوند او را درهم می‌شکند و هر کس جز در آن به دنبال هدایت باشد خداوند گمراهش خواهد ساخت. ریسمان محکم الهی، ذکر حکیم و صراط مستقیم است.20

قسم به آنکه جان علی در دست اوست این امت به هفتادوسه فرقه تقسیم می‌شوند که همة آنها در آتشند به جز این فرقه: «و ممّن خلقنا أمّةٌ یهدون بالحقّ و به یعدلون؛ و از میان کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند کعبه حقّ هدایت می‌کنند و به حق داوری می‌نمایند».21 اینهایند که نجات می‌یابند.22

در دیگر روایات، حضرت امیر(ع)، دستة نجات‌یابنده را خود، شیعیانشان23 و تمام پیروانشان24 معرفی نموده‌اند:
رسول خدا(ص) به من فرمود: «شبی که مرا به آسمان‌ها بردند، قصرهایی دیدم که از یاقوت سرخ، زبرجد سبز، درّ و مرجان و طلای خالص بود، کاه‌گل آنها از مشک خوشبو، خاکش از زعفران، و دارای میوه، نخل خرما و انار، حوریه، زن‌های زیبا و نهرهای شیر و عسل که بر روی درّ و جواهر می‌گذشت ـ در کنار آن دو نهر، خیمه‌ها و غرفه‌هایی بنا شده، بودند و در آنها خدمتکارها و پسرانی بودند، و فرش‌هایش از استبرق، سندس و حریر بود و طناب‌هایی در آنها بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل، این قصرها از آن کیست، و قصة آنها چیست؟ جبرئیل گفت: این قصرها و آنچه در آن است و چندین برابر آن مخصوص شیعیان برادرت و جانشین تو پس از تو بر امّت، علی است. ایشان را در آخر الزمان به نامی که دیگران را آزار دهد، بخوانند. آنها را رافضه (واگذارندگان) خوانند، در صورتی که این نام برای آنان زینت است، زیرا ایشان باطل را واگذارده و به حق چنگ زده‌اند، و سواد اعظم اینانند. اینها مخصوص شیعیان فرزندت حسن، پس از او، برای شیعیان برادرش حسین، پس از او، برای شیعیان فرزندش علی بن الحسین، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی، پس از او، مخصوص شیعیان فرزندش جعفر بن محمد، پس از او، برای شیعیان فرزندش موسی بن جعفر، پس از او برای شیعیان فرزندش علی بن موسی، بعد از او، برای شیعیان فرزندش محمد بن علی بعد از او؛ و برای شیعیان فرزندش علی بن محمد، پس از او برای شیعیانش فرزندش حسن بن علی پس از او، و برای شیعیان فرزندش محمدِ مهدی پس از اوست. ای‌ محمد اینان امامان پس از تو، نشانه‌های هدایت و چراغ‌های روشن در تاریکی‌ها هستند. شیعیانشان ـ تمامی ـ فرزندان تو هستند، و دوستداران آنها پیروان حق و دوستان خدا و رسولند، که باطل را واگذارده و از آن دوری کرده‌اند، و آهنگ حق نموده و از آن پیروی کرده‌اند، آنها را در زمان زندگی‌شان دوست داشته و پس از مرگشان زیارت کنند. در صدد یاری آنهایند و به دوستی آنها اعتماد کنند. رحمت خدا بر ایشان باد زیرا او آمرزنده و مهربان است».25

در برخی روایات دیگر از ایشان آمده که دوازده یا سیزده فرقه از فرق اسلامی به ایشان محبت می‌ورزند و ولایتشان را قبول دارند.26

شدت این فتنه را از آنجا می‌توان دریافت که ایشان می‌فرمایند:
اگر کسی را با ده طناب در جبهه حق بسته باشند، باز او را به باطل می‌کشانند و به عکس.27

سختی این فتنه‌ها برای مؤمنان نیز از این روایت قابل درک است که ایشان از رسول خدا(ص) نقل نمودند که فرمود:
زمانی بر مردم می‌آید که دل مؤمن در نهادش آب می‌شود، همان‌طور که سُرب در آتش آب می‌شود، و سبب آن نیست مگر اینکه فتنه‌ها و بدعت‌هایی را که در دین آنها ظاهر گشته مشاهده می‌کنند و توانایی تغییر و بر طرف ساختن آنها را ندارند.28

در جای دیگر از حضرتش نقل شده که مؤمنان آخرالزمان از کنیزان پست تر شمرده خواهند شد.29


  • برکات بروز فتنه‌ها در جامعه
هرچند فتنه‌ها، سختی‌ها و تلخی‌های خاصّ خود را به دنبال می‌آورد لیکن شیرینی‌هایی در پی آن نصیب مؤمن می‌شود که شاید از هیچ راه دیگری تحصیل آنها برای مؤمن ممکن نباشد. در روایات رسول خدا(ص) و امامان اطهار(ع) می‌خوانیم:

«از فتنه‌های آخرالزمان کراهت نداشته باشید که منافقان را نابود می‌کند».30

در ضمن وصایای رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان(ع) آمده است:
ای علی، شگفت‌آورترین مردم از نظر ایمان و بزرگ‌ترین آنان از نظر یقین مردمانی هستند که در آخرالزمان پیامبری ندیدند و امام هم از نظرشان پنهان شده، پس به همان سیاهی و سفیدی کتاب ایمان آورده‌اند.31

امام صادق(ع) فرمود: «پس از آنکه عثمان کشته و با امیر المؤمنین(ع) بیعت شد، آن حضرت بر فراز منبر تشریف برد، خطبه‌ای خواند و در آن فرمود: «هان که گرفتاری شما به گرفتاری همان روز که خداوند پیغمبرش را برانگیخت بازگشت نموده است. سوگند به آنکه او را به حق برانگیخت، حتماً باید گرفتار وسوسه شوید و غربال گردید تا آنکه زیرورو شوید و بالا و پایین گردید. حتماً باید افرادی که کوتاه آمده‌اند پیشی گیرند و آنانی که پیشی گرفته‌اند کوتاه بیایند. به خدا قسم هیچ نشانه‌ای را پنهان نکرده‌ام و هیچ دروغی نگفته‌ام و مرا از این مقام و چنین روز آگاهی بود».32

یکی از برکات صبر در آخرالزمان این است که مؤمن را در ثواب تمام نیکی‌های پیشینیانش شریک می‌سازد:
وقتی در جنگ نهروان امیر المؤمنین(ع) خوارج را به قتل رسانید، مردی به خدمت حضرت رسید. حضرت به او فرمود: «قسم به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، مردمی در اینجا با ما آمده‌اند که هنوز خداوند پدران و نیاکان آنها را خلق نکرده است!»

آن مرد عرض کرد: مردمی که هنوز خلق نشده‌اند چگونه می‌توانند با ما آمده باشند؟!
فرمود: «آری، آنها مردمی هستند که در آخرالزمان می‌آیند و در این هدف که ما داریم آنها نیز شریکند و تسلیم ما، پس آنها در آن راه که ما گام برمی‌داریم شرکای حقیقی و واقعی ما هستند».33

مسلماً هر آزمونی که سخت تر باشد در عین آنکه بسیاری نمی‌توانند در آن قبول شوند آن عده ای که توفیق و پیروزی می‌یابند تعدادی اندک و جایگاهی رفیع خواهند داشت.


  • راه رهایی از فتنه‌های آخرالزمان
تمسک به قرآن و اهل بیت(ع)
راه رهایی از این فتنه‌های آخرالزمانی در بیانات امیرمؤمنان(ع) در دو قالب عمومی و فردی قابل دسته‌بندی است. راه عمومی همان تمسک به قرآن و اهل‌بیت(ع) است. راه فردی که به برخی از صحابه توصیه می‌شده ـ الزاماً شامل همگان نبوده ـ سکوت، قعود و... است.

روایت مربوط به تمسک به قرآن را پیش از این مرور کردیم.34 دربارة تمسک به اهل بیت(ع)، روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده که با توجه به جامعیت روایت ذیل و دربرداشتن راه تحقق آن، از بیان دیگر موارد خودداری و به نقل همین مورد اکتفا می‌کنیم.35

امیر مؤمنان(ع) در ضمن خطبه‌ای بلند راه‌هایی را برای رهایی از فتنه‌ها و مصون ماندن از عذاب الهی که فرجام فرو افتادگان در آنهاست فراروی مؤمنان نهادند. در اینجا به مناسبت، به فرازهایی از این سخن گران‌سنگ توجه می‌کنیم:
من و رسول خدا(ص) بر لب حوض هستیم و خاندان ما با ما هستند پس هر کس ما را بخواهد باید گفتار ما را بگیرد و به کردار ما عمل کند زیرا ما خاندانی هستیم که شفاعت از آن ماست. برای دیدار ما در کنار حوض با هم رقابت کنید، چون ما دشمنان را از آن دور و دوستانمان را از آن سیراب می‌سازیم. هر کس از آن آب نوشد هرگز تشنه نشود، و حوض ما پر است و از دو آبریز بهشتی در او ریخته می‌شود؛ یکی «تسنیم» و دیگری «معین». در دو طرف این حوض، زعفران است. کسی را بر ما نمی‌گزیدند ولی اوست که از بندگانش هر که را بخواهد ویژه رحمتش کند، پس خدا را ستایش می‌کنم بدین نعمت‌ها که مخصوص شما قرار داده و بر حلال‌زادگی شما، چون یاد ما خانواده، شفای هر درد، بیماری و وسوسة شک‌آور است، و البته دوستی ما خشنودی خداست، و هر کسی که راه ما را گیرد، فردا در «حظیر\ القدس» و «فردوس برین» با ماست، و منتظر امر ما همچون کسی است که در راه خدا به خونش غلتد، و هر که فریاد ما را بشنود ولی ما را یاری نکند خدا به رو بر سر دو سوراخ بینی او را در دوزخ سرنگون سازد.

1. استقامت و تقیّه در برابر دشمنان: ما درِ گشایش، چون مبعوث شوند و همه راه‌ها بر مردم بسته شود، ماییم «باب حطّه» که در اسلام است هر کس در او آید نجات یابد و هر که از آن دور شود فرو افتد. خدا به ما آغاز کرد و به ما پایان داد و آنچه را بخواهد به ما می‌زداید و به ما پایدار سازد و به ما باران فرود آید، مبادا فریبنده شما را از خدا فریب دهد، اگر بدانید درماندن شما میان دشمنانتان و تحمّل اذیت‌ها چه اجری دارید چشم شما روشن شود، و اگر مرا نیابید چیزهایی بینید که آرزوی مرگ کنید از ستم و دشمنی و خودبینی و سبک‌شمردن حق خدا و ترس، چون چنین شود همه به رشته خدا بچسبید و از هم جدا نشوید، و بر شما باد به صبر و نماز و تقیّه.

2. ثبات و دوری از رنگ به رنگ شدن: و بدانید که خداوند دشمن میدارد بندگان متلوّن و همه رنگ خود را، پس از حق و ولایت اهل حق دور نشوید چون هر کس دیگری را جای ما برگزیند نابود است و هر که پیرو آثار ما شود به ما پیوندد، و هر که از غیر راه ما رود غرق شود همانا برای دوستان ما فوج‌هایی از رحمت خداست و برای دشمنان ما فوج‌هایی از عذاب خدا، راه ما میانه است، و رشد و صلاح در برنامه ماست، بهشتیان به خانه‌های شیعیان ما چنان نگاه می‌کنند که ستاره درخشان را در آسمان می‌بینند.

3. پرهیز از دنیاگرایی: هر کس از ما پیروی کند گمراه نشود، و هر که منکر ما شود هدایت نگردد، و نجات نیابد آنکه بر زبان ما کمک دهد دشمن ما را و یاری نشود آنکه ما را وابگذارد. پس به طمعِ دنیای پوچ و بی‌ارزشی که سرانجام از شما دور شود و شما نیز از آن زوال یابید از ما روی نگردانید، زیرا هر کس دنیا را بر ما ترجیح دهد افسوس فراوان دارد. خداوند متعال [از زبان این فرد] می‌فرماید: «ای وای بر من که جانب امر خدا را فرو گذاشتم و در حقّ خود ظلم و تفریط کردم».36

4. شناخت حقّ امامان معصوم(ع): چراغ راه مؤمن شناخت حق ماست، و بدترین کوری نابینایی فضیلت ماست که با ما بی‌جهت و بدون گناه به دشمنی برخاسته فقط به جرم اینکه ما او را به سوی حق و دوستی خواندیم و دیگران او را به سوی فتنه دعوت کردند، آنها را بر ما ترجیح‌ داد. ما را پرچمی است که هر که در سایة آن درآید، او را جا دهد و هر که بسوی او پیش تازد پیروز است و هر که از آن واماند نابود، و هر که بدان چنگ زند نجات یابد، شمایید آبادگران زمین که (خداوند) شما را در آن جای داد تا ببیند چه می‌کنید، پس مراقب خدا باشید در آنچه از شما دیده می‌شود، بر شما باد به راه روشن بزرگ‌تر، در آن بروید که دیگری جای شما را نگیرد. سپس حضرت این آیة قرآن را تلاوت فرمود: «به سوی آمرزش پروردگارتان بشتابید و به راه بهشتی که عرضش به قدر پهنای آسمان و زمین است و آن برای اهل ایمان به خدا و پیمبرانش مهیا گردیده».37

5. پیشه کردن تقوی: پس بدانید شما به بهشت نمی‌رسید مگر به تقوی، و هر که رها سازد پیروی از آنکه خدا فرمان اطاعت او را داده، برانگیخته شود برای او شیطانی که قرین و مونس او گردد.

6. عدم سازش با ستمکاران: شما را چه باشد که به دنیا تکیه کردید، و به ستم خشنودید، و فرو گذاشتید آنچه را که عزت و سعادت شما و نیروی علیه ستمگران در آنست، نه از خدایتان شرم دارید، و نه به حال خود فکر می‌کنید. شما در هر روز ظلم می‌شوید ولی از خواب بیدار نمی‌گردید، و سستی شما پایان نپذیرد، آیا نمی‌بینید دین شما کهنه می‌شود و شما سرگرم دنیایید، خدای بزرگ می‌فرماید: «و شما مؤمنان هرگز نباید با ظالمان همدست و دوست باشید و گر نه آتش کیفر آنان در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هیچ دوستی نخواهید یافت و هرگز کسی، یاری‌ شما نخواهد کرد».38و39

روایاتی که مخاطبش افراد متوسطی است که در فتنه‌ها احتمال لغزششان بیش از نجات به نظر می‌آید از این قرارند:
7. ذکر و یادآوری همیشگی: دانشمند آن‌کس است که ارزش خویش را بشناسد، در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد و دشمن‌ترین بندگان نزد خدا همانا بنده‌ای است که خدا او را به خودش واگذارد، سرگردان و حیران از راه راست باشد و هدفش را نداند چیست و بدون راهنما راه را بپیماید. اگر به سوی کسب مال دنیا دعوت شود اجابت می‌کند اگر به سوی آخرت دعوت شود کاهلی می‌کند گویا عملی را که برای دنیا انجام می‌دهد بر او واجب است و آنچه برای آخرت انجام می‌دهد از او ساقط. اینها در زمانی است که در آن زمان کسی سالم نمی‌ماند جز مؤمنی که دائم الذکر است و کم اذیت، که اگر حاضر باشد کسی او را نشناسد و اگر غایب باشد جستجویش نکنند.

8. عدم اشاعة گناه: اینان چراغ‌های هدایت و مشعل‌های فروزان برای شبروان هستند و برای سخن چینی و فساد در گردش نیستند، نادان و سفیه نباشند که گناهان را انتشار دهند و اشاعه فاحشه کنند. خداوند درهای رحمتش را بروی اینان می‌گشاید و از ایشان عذاب سختش را برطرف می‌کند. ای مردم همانا روزگاری می‌آید که مردم فقط به اسم اسلام بی‌نیاز باشند و از اسلام خبری نباشد آن چنان که ظرف تنها به آنچه که در آن ریخته می‌شود بی‌نیاز باشد.40

به امید آنکه خداوند همة ما را از شرّ فتنه‌های آخرالزمان برهاند و از تمام ابتلائات این دوره سربلند بیرون آورد. انشاءالله



محمود مطهری‌نیا
ماهنامه موعود شماره 90

پی نوشت‌ها:

1. شیخ مفید، الإرشاد، ج‌1، ص35.
2. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبة 59.
3. علامه حلی‌، الفین، ترجمه وجدانی، ص 953.
4. علامه حلی‌، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(ع)، ص 84.
5. تهذیب اللغة، ج 14، ص 296؛ مقاییس اللغة، ج 4، ص 472.
6. النهایة، ج3، ص410.
7. سورة عنکبوت (29)، آیة 2.
8. سورة مائده (5)، آیة 49.
9. سورة بقره(2)، آیة 193.
10. سورة حدید (57)، آیة 14.
11. سورة انفال (8)، آیة 73.
12. سورة مائده (5)، آیة 41.
13. سورة نسا (4)، آیة 101.
14. سورة توبه (9)، آیة 47.
15. السنن الوارده، ص35.
16. فتن ابن حماد، ص28.
17. همان، ص39.
18. روضه کافی، ص58.
19. السنن الوارده، ص37.
20. تفسیر عیاشی، ج1، ص3.
21. سورة اعراف (7)، آیة 181.
22. تفسیر عیاشی، ج2، ص43.
23. بحارالانوار، ج24، ص146.
24. الامالی، ص212.
25. الصراط المستقیم، ج2، ص153.
26. نهج السعاده، ج3، ص427 و ص430.
27. فتن ابن حماد، ص34.
28. امالی طوسی، ج2، ص132؛ وسائل الشیعه.
29. فتن ابن حماد، ص123.
30. کنزالعمال، ج11، ص189.
31. کمال الدین، ص288.
32. الکافی، ج1، ص396.
33. المحاسن، ص262؛ بحارالانوار، ج52، ص131.
34. ر. ک: الدرالمنثور، ج2، ص227.
35. ر. ک: کمال الدین، ج2، ص654.
36. سورة زمر (39)، آیة 56.
37. سورة حدید (57)، آیة 21.
38. سورة هود (11)، آیة 113.
39. نهج السعاده، ج3، ص421.
40. إرشاد القلوب إلی الصواب، ج‌1، ص 35.

منبع:http://mouood.org 

فرود مسیح از آسمان

   
 
 بر اساس این روایات ابن حماد، مسیح پشت سر امام مهدی(ع) نماز می‌گزارد و هر سال به حجّ خانة خدا مشرّف می‌شود. مسلمانان به همراه او به نبرد با یهود، ‌روم و دجّال می‌پردازند. آن بزرگوار پس از چهل سال زندگی رحلت می‌کند و مسلمانان پیکر او را به خاک می‌سپارند.



فرود آمدن حضرت روح‌الله، عیسی مسیح(ع) از آسمان، در آخرالزّمان، مورد اتّفاق تمام مسلمانان است. بیشتر مفسّران این آیه را که می‌فرماید: «هیچ یک از اهل کتاب (تورات و انجیل) نیست مگر آنکه پیش از مرگ، به او (عیسی) ایمان آورد و او نیز روز قیامت بر آن گواه باشد»،1 به همین معنا تفسیر کرده‌اند. مؤلّف کتاب «مجمع البیان» این تفسیر را از ابن عبّاس و دیگران نقل نموده، می‌گوید: طبری نیز این تفسیر را پذیرفته است. علّامه مجلسی این تفسیر را از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود: «پیش از قیامت، (عیسی) به دنیا فرود آید و هیچ یک از ملّت‌های یهود و مسیح نماند، مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدی(ع) نماز گزارد».2

روایات فرود آمدن مسیح در منابع شیعه و سنّی فراوان است؛ از جمله این روایتِ مشهور از پیامبر(ص) که فرمود: «چگونه خواهید بود آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد».3 این روایت را جمعی از علمای اهل سنّت، از جمله بخاری و دیگران در باب «فرود آمدن عیسی» آورده‌اند.4

ابن حماد حدود سی روایت را تحت عنوان «فرود عیسی بن مریم(ع) و روش او» و تحت عنوان «مدّت حیات مسیح بعد از فرود» آورده است؛ از جمله روایتی که از پیامبر(ص) نقل شده است: «سوگند به آنکه جانم به دست اوست، به یقین عیسی بن مریم(ع) به عنوان داوری عادل و پیشوای دادگر در میان شما فرود آید. او صلیب را بشکند، خوک را بکشد و مالیات را بردارد، اموال مردم به قدری زیاد شود که دیگر کسی مالی قبول نکند».5

و در همین مأخذ آمده است: «پیامبران به دلایلی با یکدیگر برادرند. آیینشان یکی و مادرانشان مختلف است. نزدیک‌ترینشان به من عیسی بن مریم است، زیرا بین من و او پیامبری نیست. او در میان شما فرود خواهد آمد پس او را بشناسید، مردی چهارشانه و سرخ و سفید گونه است، خوک را می‌کشد، صلیب را می‌شکند، مالیات را برمی‌دارد و به جز اسلام آیینی را قبول نمی‌کند. دعوت او فقط در راستای پروردگار جهانیان است».

در شماری از روایت‌های ابن حماد به اماکن متعدّدی به عنوان محلّ فرود عیسی(ع) اشاره شده است، از جمله قدس شریف، پل سفید بر دروازة دمشق، کنار مناره‌ای در محلّ دروازة شرقی دمشق و دروازة لدّ در فلسطین.

بر اساس این روایات ابن حماد، مسیح پشت سر امام مهدی(ع) نماز می‌گزارد و هر سال به حجّ خانة خدا مشرّف می‌شود. مسلمانان به همراه او به نبرد با یهود، ‌روم و دجّال می‌پردازند. آن بزرگوار پس از چهل سال زندگی رحلت می‌کند و مسلمانان پیکر او را به خاک می‌سپارند.

در روایتی از اهل بیت(ع) آمده است که امام زمان(ع) مراسم دفن او را به طور آشکار و در برابر دیدگان مردم برگزار می‌کند تا دیگر مسیحیان حرف‌های گذشته را دربارة او بر زبان نیاورند و پیکر او را با پارچه‌ای که دستباف مادرش حضرت مریم(س) است کفن نموده،  در قبر مریم در قدس به خاک می‌سپارند.

با توجّه به آیة قرآن که: «هیچ کس نیست مگر اینکه به او ایمان آورد» می‌توان گفت همة ملل مسیحی و یهودی پس از نزول مسیح به او ایمان می‌آورند. شاید فلسفة عروج او به آسمان و طولانی شدن عمرش برای ایفای نقش بزرگی است که در مرحلة حساس و تاریخی ظهور امام زمان(ع) بر عهده می‌گیرد تا مسیحیان عالم که احتمالاً بزرگ‌ترین قدرت جهانی و جدّی‌ترین مانع برپایی حکومت و تمدّن الهی حضرت مهدی(ع) اند، از سر راه برداشته شوند.

از این رو طبیعی است که با ظهور مسیح، جهان مسیحیت خرسندی عمیق خود را با برپایی تظاهرات گستردة مردمی ابراز نماید و فرود عیسی(ع) را برای خود در برابر ظهور مهدی(ع) برای مسلمانان، موهبتی الهی پندارند و طبیعی است که حضرت مسیح(ع) از کشورهای مختلف آنان دیدار کند و خداوند نشانه‌ها و معجزه‌هایی را به دست او آشکار سازد و جهت هدایت تدریجی مسیحیان به اسلام در دراز مدّت اقدام نماید. در نتیجه، نخستین نتایج سیاسی فرود مسیح کاهش دشمنی حکومت‌های غربی نسبت به اسلام و مسلمانان و به گفتة روایات، انعقاد پیمان صلح و آتش‌بس بین آنها و حضرت مهدی(ع) خواهد بود.

ممکن است نمازگزاردن مسیح، پشت سر امام مهدی(ع) پس از نقض قرارداد صلح توسط غربی‌ها و اقدام آنان به جنگ با لشکری انبوه در منطقه باشد و در پی آن مسیح موضع صریح خود را در طرفداری از مسلمانان اعلام و پشت سر حضرت مهدی(ع) نماز گزارد.

امّا شکستن صلیب و کشتن خوک، بعید نیست که پس از جنگ غربی‌ها در منطقه و شکست آنها به دست مهدی(ع) باشد. این نکته نیز قابل توجّه است که امواج خروشان حمایت‌های مردمی از مسیح تأثیر شگرفی بر حکومت‌های غرب، قبل از نبرد بزرگ آنها با حضرت مهدی(ع) خواهد داشت.

امّا ماجرای ظاهر شدن دجّال، با توجّه به روایات، به احتمال قوی مدّتی نه چندان کوتاه، پس از برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) و رفاه عمومی ملّت‌های جهان و پیشرفت حیرت‌انگیز علوم به وقوع خواهد پیوست.

خروج دجّال جنبشی براساس لاابالی‌گری و نشأت گرفته از توطئة یهود و همانند جریان «هیپی‌گری» غربی است که ناشی از عیش و نوش و خوش‌گذرانی است. البتّه جنبش دجّال یک چشم بسیار پیشرفته و دارای ابعاد عقیدتی و سیاسی گسترده‌ای است که تمامی ابزارهای علمی روز را در تبلیغات و ترفندهایش به کار می‌گیرد و یهودیان که در پشت این حرکت قرار دارند، از او پیروی کرده، با فریب دختران و پسران جوان آنان را در راستای اهداف خود قرار می‌دهند و می‌توان گفت که فتنه و آشوب دجّال بر مسلمانان فتنه‌ای سخت و ناگوار خواهد بود.

دربارة روایاتی که می‌گویند: مسیح(ع) دجّال را می‌کشد، باید دقّت و بررسی به عمل آورد زیرا این عقیدة مسیحیان است که در «انجیل» آنان آمده، در حالی که فرمانروای حکومت جهانی، بنا بر نظر تمام مسلمانان، حضرت مهدی(ع) است و مسیح(ع) نقش یاور و پشتیبان او را بر عهده خواهد گرفت. در روایات اهل بیت(ع) آمده است که مسلمانان به رهبری حضرت مهدی(ع) دجّال را به هلاکت می‌رسانند.


  • پیمان صلح بین امام(ع) و غربی‌ها
از روایات فراوانی که مربوط به این پیمان است، می‌توان پی‌برد که محتوای اصلی پیمان، برقراری صلح، عدم تجاوز و همزیستی مسالمت‌آمیز است. به نظر می‌رسد هدف امام(ع)، ایجاد بستری مناسب برای فعّالیت‌های خود و برنامه‌های حضرت مسیح(ع) است تا او بتواند به شکل طبیعی در هدایت ملل غربی گام بردارد، تحوّلی در عقاید و سیاست‌های آنان به وجود آورد و انحرافات حکومت‌ها و تمدّن‌های غرب را برملا سازد. از روایات مربوط به این قرارداد می‌توان فهمید، بین این صلح و صلح حدیبیّه که پیامبر گرامی(ص) با قریش منعقد کرد شباهت زیادی وجود دارد. در صلح حدیبیّه، متارکة جنگ به مدّت ده سال مورد توافق طرفین قرار گرفت و خداوند آن را فتح المبین نامید، امّا زمامداران ستمگر قریش این عهد و پیمان را یک‌جانبه شکستند و از نیّات خود پرده برداشتند و همین عمل آنها، انگیزة روی آوردن مردم به اسلام و مجوّزی برای سرکوبی مشرکان گردید. در این صلح نیز غربی‌ها دست به پیمان‌شکنی می‌زنند و از خصلت طغیان و تجاوز خود پرده برمی‌دارند. به گفتة روایات، با یک میلیون سرباز، منطقه را به جنگ و آشوب کشانده، پیکار بزرگی به وجود می‌آورند که از نبرد آزادی قدس نیز بزرگ‌تر خواهد بود. از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود: «بین شما و روم چهار پیمانِ صلح برقرار گردد که چهارمین آنها به دست مردی از خاندان هرقل است و سال‌ها (یا دو سال) به طول انجامد. مردی از قبیلة عبدالقیس به نام سؤدد بن غیلان پرسید: در آن روز پیشوای مردم چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی از فرزندانم».6

از حذیفـة بن یمان منقول است که گفت: «پیامبر خدا(ص) فرمود: بین شما و بنی‌اصفر (رومی‌ها یا اروپایی‌ها) صلحی برقرار شود ولی آنها در مدّت بارداری زن (یعنی 9 ماه) به شما خیانت کنند و با هشتاد لشکر از راه زمین و دریا حمله‌ور شوند. هر لشکر شامل دوازده هزار سرباز است. آنها بین یافا و عکّا فرود آیند. فرمانروای آنها کشتی‌هایشان را به آتش کشد و به یاران خود گوید: از سرزمینتان دفاع کنید. آنگاه جنگ و کشتار از دو طرف آغاز شود. سپاهیان به کمک یکدیگر بشتابند. حتّی کسانی که در حضرموت یمن هستند به یاری شما آیند. در آن هنگام خداوند با نیزه، شمشیر و تیر خود، بر آنها هجوم آورد و به سبب آن بزرگ‌ترین کشتار در میانشان واقع گردد».7

معنای جمله: «خداوند با نیزه ... به آنها هجوم آورد» این است که خداوند مسلمانان را به کمک فرشتگان و امداد غیبی علیه دشمنان یاری فرماید.

در صفحة 142 کتاب ابن حماد آمده است: «رومی‌ها بین صور تا عکا لنگر اندازند، آن هنگام است که فتنه‌ها آغاز شود».

همچنین در صفحة 115 آن آمده است: «خداوند دو کشتار میان مسیحیان مقدّر نموده که یکی واقع شده و دیگری باقی مانده است».

و نیز آمده است: «آنگاه خداوند، باد و پرندگان را بر ما مسلّط کند. پرندگان بال‌های خود را به صورت آنها بکوبند تا چشمانشان از حدقه درآید. زمین آنها را در خود فرو برد. پس از آن دچار صاعقه و زمین‌لرزه شده، زمین زیر پایشان گود شود. خداوند صبر کنندگان را یاری کند و آنان را پاداش نیک دهد، همچنان‌که یاران محمد(ص) را پاداش نیک بخشید و دل‌ها و سینه‌هایشان را مالامال از شجاعت و جرئت گرداند».8

چنین به نظر می‌رسد که هدف غربی‌ها از پیاده کردن نیرو بین یافا و عکّا یا بین صور و عکّا، چنانچه در این دو روایت آمد، بازگرداندن مجدّد فلسطین به یهودیان از یک سو و تعیین قدس به عنوان هدف نظامی جهت توجیه هجوم آنها از سوی دیگر است.

در روایت بعدی می‌خوانیم که آنان نیروهای خود را در طول سواحل از عریش در مصر تا انطاکیه در ترکیه پیاده می‌کنند. از حذیفـ↨ بن یمان نقل شده که گفت: «پیامبر خدا را پیروزی و فتحی نصیب شود که همانند آن از زمان بعثت وی رخ نداده است. عرض کردیم: ای رسول خدا این فتح و پیروزی بر شما مبارک باد، آیا جنگ پایان می‌یابد؟ فرمود: هرگز، هرگز، سوگند به کسی که جانم به دست اوست، ای حذیفه، پیش از آن، شش حادثه واقع شود ... حضرت آخرین آنها را فتنة روم یاد کرد که آنها به مسلمانان خیانت کرده و با هشتاد لشکر در فاصلة بین انطاکیه تا عریش فرود آیند».9

در روایات مربوط به فرود عیسی(ع) آمده است که جنگ در آن زمان پایان خواهد یافت و تأیید این مطلب، جنگ‌های امروز مسلمانان با رومیان (غربی‌ها) است که پایان نیافته و نخواهد یافت تا حضرت از پس پردة غیبت خارج شده، مسیح(ع) از آسمان فرود آید و خداوند ما را بر آنها در مرحلة طغیان جهانی‌شان پیروز گرداند. در روایت آمده است که: «در فلسطین دو درگیری با رومیان اتّفاق افتد که یکی از آنها «گل‌چین» و دیگری «درو» نامیده شود».10 یعنی جنگ دوم، نابودکننده‌تر از جنگ اوّل خواهد بود.

روایت بعدی به این معنا اشاره می‌کند که نبرد مهدی(ع) با غربی‌ها جنگی نابرابر است و البتّه به ظاهر موازنة قدرت به نفع آنهاست. از این رو، برخی بُزدلان عرب به آنها می‌پیوندند و بقیه بی‌طرف می‌مانند. ابن‌حماد به نقل از صفوان در تفسیر این آیه که فرموده است: «شما به زودی به سوی قومی بسیار قدرتمند فراخوانده شوید» می‌گوید: منظور رومیان‌اند در روز نبرد بزرگ. سپس می‌افزاید: خداوند عرب‌ها را در آغاز اسلام به جنگ با کفّار دعوت نمود، آنها گفتند: «مال، زن و فرزندان، ما را سرگرم و مشغول داشته است» خداوند فرمود: «شما به زودی به سوی قومی بسیار نیرومند فراخوانده شوید»، آنها بار دیگر در جنگ با روم همان گویند که در آغاز اسلام گفتند آنها تهدید آخر آیه دربارة آنها تحقّق یابد که «خداوند شما را به عذابی دردناک کیفر دهد».11

صفوان می‌گوید: «استادان ما چنین نقل کرده‌اند که در آن روز گروهی از عرب‌ها از دین برگشته، مرتد شوند و برخی دیگر دچار تردید شده، از نصرت و یاری اسلام روی‌گردان شوند».

از دین برگشتگان آنان‌اند که از رومیان حمایت می‌کنند و روی‌گردانانِ از یاری اسلام، همان افراد بی‌طرف‌اند و به دست حضرت بعد از پیروزی بر رومیان، به عذابی دردناک گرفتار شوند. روایتی از ابن حماد نقل شده که، اجر شهیدان این جنگ را معادل پاداش شهدای بدر در کنار پیامبر(ص) می‌داند: «پیامبر(ص) فرمود: برترین شهیدان در زیر آسمان از آغاز خلقت عبارتند از: هابیل که به دست قابیل ملعون، مظلومانه کشته شد، پس از او پیامبرانی که به دست امّت‌های خود شهید شدند در حالی که برای هدایت آنها مبعوث شده بودند و سخنشان این بود که پروردگار ما خداست و مردم را به سوی او دعوت می‌کردند، سپس مؤمن آل فرعون و آنگاه صاحب یاسین و بعد حمزه پسر عبدالمطلب و بعد کشتگان جنگ بدر و بعد کشتگان جنگ احد، آنگاه کشتگان حدیبیّه و پس از آن کشته‌های جنگ احزاب و سپس کشتگان حُنین و پس از آن کسانی که بعد از من به دست خوارج طغیانگر و نابکار کشته شوند، بعد از اینها مجاهدان راه خدا... تا آنکه کارزار بزرگ روم اتّفاق افتد که کشتگان آن همچون شهدای بدر خواهند بود».12

شاید عبارت کشتگان حدیبیّه که در روایت وارد شده اشتباه یا اضافه باشد، زیرا منابع تاریخی وقوع جنگ یا کشته‌ای را در حدیبیّه درج نکرده‌اند.

ولی در منابع شیعه به نقل از اهل بیت(ع) آمده است که برترین شهیدان در پیشگاه خدا، یاران سالار شهیدان، امام حسین(ع) و شهیدانی هستند که در رکاب امام مهدی(ع) به قتل می‌رسند.

دربارة زمان هجوم اروپاییان به سرزمین‌های اسلامی، باید گفت که براساس روایات، مدّت پیمان صلحی که با غربیان منعقد می‌گردد هفت سال است امّا آنان بعد از گذشت دو سال و به نقل برخی روایات سه سال، خیانت نموده، پیمان‌شکنی می‌کنند، چنان‌که در روایت ابن حماد به نقل از ارطات آمده است: «پس از کشته شدن سفیانی و به غنیمت درآمدن اموال قبیلة کلب، صلحی بین مهدی و فرمانروای طغیانگر روم برقرار شود؛ به گونه‌ای که بازرگانان شما و آنها به کشورهای یکدیگر رفت و آمد کنند. آنها سه سال به ساختن کشتی‌های خود پردازند (نیروی دریایی خود را مجهّز سازند) تا آنکه کشتی‌های رومیان در سواحل صور تا عکّا لنگر اندازند و آنجا صحنة کارزار گردد».13

امّا در روایتی که قبلاً گذشت، خیانت و نقض پیمان آنها را پس از مدّت بارداری زن یعنی بعد از نُه ماه بازگو کرد. والله العالم.


  • گرایش غربی‌ها به اسلام
شکست فاحش غربی‌ها به دست حضرت مهدی(ع) در فلسطین و شام، تأثیر فراوانی بر ملل و آیندة آن خواهد گذاشت و بی‌تردید نفوذ کلام، در دنیای غرب، متعلّق به مسیح، مهدی(ع) و موج افکار مردم اروپا که پشتیبان آن دو بزرگوارند، خواهد بود. موجی که عهده‌دار براندازی حکومت‌های کفر پیشه و برپایی حکومت‌هایی است که با دولت حضرت مهدی(ع) رهسپار غرب می‌شود و به اتّفاق یارانش شهر بزرگ روم، یا شهرهای روم را فتح می‌کند. برخی از این روایات می‌گویند: او به همراه یارانش با گفتن تکبیر آنها را فتح می‌نمایند. در روایتی چنین آمده است: «او قسطنطنیه، روم و سرزمین چین را می‌گشاید».14

همچنین آمده است: «او رهسپار سرزمین روم شود و به اتّفاق یارانش شهر بزرگ روم را آزاد کند»15 و اینکه: «شهری که مهدی(ع) در روم فتح می‌کند، مرکز و کانون سرزمین روم است».16

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «آنگاه رومیان به دست حضرت اسلام آورند و امام(ع) برای آنان مسجدی بنا کند و مردی از یارانش را جانشین و نمایندة خود قرار دهد و بازگردد».17

از عکرمه و سعید بن جبیر در تفسیر این گفتة خداوند که «لهم فی الدّنیا خزیٌ» (یعنی: برای آنان در دنیا خفّت و خواری است) نقل شده که گفت: «مراد شهری در روم است که آزاد گردد».18

و در روایتی دیگر آمده است: «شهر رومی را با تکبیر هفتاد هزار تن از مسلمانان آزاد سازد»19


علی کورانی
ماهنامه موعود شماره 101

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته: عصر ظهور، صص 317 ـ 326.
1. سورة نساء (4)، آیة 159
2. بحارالانوار، ج 14، ص 530.
3. همان، ج 52، ص 283.
4. صحیح بخاری، ج 2، ص 256.
5. نسخة خطی ابن حماد، صص 159ـ162، به نقل از صحاح اهل سنّت. همین روایت در کتاب بحارالانوار نیز آمده است.
6. بحارالانوار، ج 5، ص 80.
7. نسخة خطی ابن حماد، ص 141.
8. همان، ص 124.
9. همان، ص 118.
10. همان، ص 136.
11. همان، ص 12.
12. همان، ص 131.
13. همان، ص 142.
14. بشار↕ الاسلام، ص 258، به نقل از غیبت طوسی.
15. الزام الناصب، ج 2، ص 225.
16. ملاحم و فتن، ص 64.
17. بشار↕ الاسلام، ص 251، به نقل از بحارالانوار.
18. نسخة خطی ابن حماد، ص 136.
19. بشار↕ الاسلام، ص 297، به نقل از فتوحات مکیه ابن عربی.

منبع:http://mouood.org 

عنوان مقاله :مهدویت و عدل الهی

 

نویسنده :آیت الله جوادی آملی

عنوان مقاله : اشاره‌:

وقتی قرآن کریم از امامت سخن به میان می‌آورد آن عنصر محوری امامت را تذکر می‌دهد. می‌فرماید: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی امامت عهد خداست و این عهد باید به افراد شایسته برسد، به ظالم نمی‌رسد و اما آنچه که عنصر محوری امامت و رهبری است جریان عدل است و چون وجود مبارک حضرت ولی عصر، امام و خلیفة خدا است به او هم اگر سمتی بدهد لاینال عهده الظالمین.

چون ممکن نیست عهد خدا به عادل برسد، ولی عهد عادل به ظالم برسد، وجود مبارک حضرت ولی عصر(عج) مثل اعلای عدل و احسان است و یقیناً مشمول فیض خاص خدا است.

آیه دارد که وجود مبارک ابراهیم درخواست کرد که امامت را به ذریه من هم عطا کنی و حضرت مطلبی فرمودند که شرحش این است:

ذریة تو عادل و فاسق هستند و آنها که ظالم هستند، امامت به آنها نمی‌رسد و وجود مبارک حضرت ولی عصر هم از ذریة ابراهیم خلیل است و هم اهل عدل و احسان است. پس مشمول آیه و اطلاق آیه است و از نظر آیه هم آن حضرت به امامت الهی بار یافته است.

مهم‌ترین کاری که امام انجام می‌دهد عدل است و این عدل یک مثلث میمونی دارد

1. قانون عدل 2. حاکم عادل 3. جامعه عدالت‌خواه. وظیفة ما ارتباط با حضرت است و ترویج فرهنگ انتظار و آن آماده کردن مردم برای عدالت خواهی و ترویج آن.

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیةً. مرگ محصول زندگی است و اگر موت، موت جاهلی است، چون حیات حیات جاهلی است و کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد مرده است و کسی که رابطه دارد زنده است.

الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسلام علی جمیع الأنبیاء و المرسلین، سیّما خاتمهم و أفضلهم محمّد و أهل بیته الاطیبین الأنجبین، سیّما بقیّةالله فی العالمین. بهم تولّی و من أعدائهم نتبرّءُ إلی الله.

مقدم شما فضلا و محقّقان رشتة شریف((تخصصی مهدویّت))، علیه آلاف التحیّة والثناء، را گرامی می‌دارم. دوستان دیگری هم که در این محفل حضور دارند، جزو مشتاقان و دل‌باختگان آن حضرت‌اند. نام مبارک آن حضرت، برای همة ما برکت است.

گزارش کوتاهی که ارائه فرمودند، امید بخش بود.

خدماتی که تا کنون مؤسّسة شریف شما ارائه کرده است، مقبول ذات اَقدس اله باشد.

توفیق ارائة خدمات برتر و بهتر را برای همة شما بزرگواران، از ذات اقدس اله، مسئلت می‌کنیم.

پیشنهاد داده شد که جریان مهدویّت و عدل الهی مطرح بشود. برنامة رسمی آن ذات مقدّس، اجرای عدل الهی است. اگر جهان، تشنة ظهور و حضور آن حضرت است، برای آن است که تشنة ظهور و حضور آن حضرت است، برای آن است که تشنة عدل آن حضرت است و اگر انقلاب اسلامی، برکتی دارد، محصول عدل خواهی آن ذات مقدّس است.

نخستین مطلب،‌ آن است که وقتی قرآن کریم از امامت سخن به میان می‌آورد، عنصرِ محوریِ امامت را تذکّر می‌دهد. می‌فرماید: لاینال عهدی الظالمین؛ یعنی, ((امامت))، عهد خدا است و این عهد باید به افراد شایسته برسد و به ظالم نمی‌رسد. خوب، به جاهل هم نمی‌رسد، به فاسق هم نمی‌رسد، امّا آنچه که عنصر محوری امامت و رهبری است، جریان عدل است. فرمود: لاینال عهدی الظالمین

ظلم اعتقادی و اخلاقی هم مشمول همین عنوان است، لکن بارزترین مصداق ظلم، همان ظلم حقوقی است.

این، اصل اول بوده:

چون وجود مبارک حضرت ولی عصر، ارواحنافداه، امام و خلیفة خدا است، او هم اگر بخواهد سمتی بدهد، کسی را نصب کند، ابلاغی بدهد، شأنی به کسی واگذار بکند،لاینال عهدی الظالمین؛ چون ممکن نیست عهد خدا به عادل برسد، ولی عهد عادل به ظالم برسد. بنابراین، کسی نیابت عام یا خاص از وجود مبارک ولی عصر، أرواحنا فداه، را بر عهده خواهد داشت که عهد آن حضرت به او رسیده باشد: ولاینال عهدهُ الظالمین.

جریان نصرت، سربازی، تخصّص هم همین حکم را دارد. اگر کسی خواست شاگرد آن حضرت باشد، پژوهشگر و محقّق دربارة آن حضرت باشد، دربارة او سخنی گفته باشد، گفتاری ارایه کرده باشد، مقال یا مقالتی را نشان داده باشد، همة اینها فیوضات خاصّ آن حضرت است. باز هم لاینال فیضه الظالمین. قهراً , وضع ما هم باید روشن بشود. این هم اصل دوم.

ما که در این رشته تلاش و کوشش می‌کنیم، به این امید که عهد او به ما برسد، که او هم به ما عنایتی بکند، این را می‌دانیم که آن حضرت به ظالم عنایتی ندارد؛ چون با همان دستی که عهد خدا را گرفته است، باید با همان دست، فیض الهی را به جامعه منتقل کند، به شاگردان منتقل کند، به عالمان منتقل کند؛ چه نیابت عام و چه نیابت خاص؛ چه رشتة تخصصّی، چه رشتة عمومی.

بالاخره اگر کسی بخواهد به وجود مبارک ولیّ عصر متصل بشود، باید بداند که لاینال عهده الظالمین. به دلیل این‌که لاینال عهدی الظالمین.

اصل سوم، آن است که وجود مبارک حضرت، گذشته از اینکه طبق روایات متواتر، از فرزندان ابراهیم خلیل است و خدای سبحان، به امامت فرزندان عادل آن حضرت بشارت داده است و فرمود: لاینال عهدی الظالمین وجود مبارک ولی عصر، ارواحنافداه، مَثَل اعلای عدل و احسان در جوامع انسانی نیز هست. لذا یقیناً مشمول فیض خاص خدا است و آیة لاینال عهدی الظالمین در حقّ او ثابت است. ـ چون آیه اشاره دارد به وجود مبارک ابراهیم، سلام الله علیه، درخواست کرد که امامت را به ذریّة من هم عطا کن، حضرت حق فرمود، ذریّة تو، گروهی عادل هستند و برخی فاسق و آنان که ظالم هستند، عهد امامت به ایشان نمی‌رسد و آنان که اهل احسان و عدل هستند، امامت به ایشان می‌رسد.

وجود مبارک ولی عصر، أرواحنافداه، نیز ذریّة ابراهیم خلیل است و از سوی دیگر اهل عدل و احسان است، پس مشمول آیه و اطلاق آیه است و از نظر آیه هم آن حضرت به امامت الهی بار یافته است.

مطلب بعدی آن است که مهم‌ترین کاری که امام انجام می‌دهد، عدل است. این عدل، یک مثلث مبارکی را می‌طلبد که دو بخش اساسی آن، بر عهدة آنان است و یک بخش اساسی آن هم بر عهدة ماست. جامعه‌ای عادل‌ می‌شود، حکومتی عادل می‌شود که قانون عدل باشد، رهبرش عادل باشد، امتش عدل‌خواه باشد. اگر قانون مشکل داشت یا مجری قانون مشکل داشت یا جامعه مشکلی داشت، حکومت عدل مستقر نمی‌شود. درحکومت اسلامی خاندان عصمت و طهارت، آن دو اصل محقّق بود؛ یعنی قانون الهی بر اساس عدل بود. ابداً در حرمِ امنِ این قانون، ظلمی راه پیدا نمی‌کرد؛ زیرا، ظلم باطل است و در حریم قرآن راه ندارد: لایأتیه الباطل من بین یدیه و لامن خلفه و لایظلم ربّک أحداً و... .

همچنین آنان عدل ممثّل هستند. پس هم قانون، قانون عدل است و هم رهبر، رهبر عادل. مشکل تنها از جامعه است.

وظیفة ما در ارتباط با آن حضرت، از همین نکته مشخص می‌شود و هم ترویج مکتب حضور و فرهنگ انتظار مشخص می‌شود. وظیفة ما به عنوان منتظران آن حضرت مشخص است. جامعه اگر عادل نباشد، عدل خواه نباشد، آن عدل علوی و مهدوی اجرا نخواهد شد.

وجود مبارک حضرت امیر، سلام‌الله‌علیه، قانونی داشت که عدل ممثّل الهی بود و خودش هم عدل ممثّل بود، لکن امّت او عدل‌خواه نبودند. آن طوری که در نهج‌البلاغه آمده است، حضرت در یکی از خطبه‌ها فرمود: لقد أصبحت الأمم تخاف ظلم رُعاتها و أصبحت أخاف ظُلمَ رعیّتی؛ یعنی فرق حکومت من با حکومت دیگران این است که دیگران وقتی شب را صبح می‌کردند، از ظلم زمامداران خود هراس‌ناک بودند، از ظلم راعیان در هراس بودند و من، از ظلم در هراس هستم.

اگر حاکم، در حدّ علی ابن ابی‌طالب هم باشد، ولی مردم همراهی نکنند، حکومت عدل محقّق نخواهد شد؛ برای اینکه یک مثلثی که دو ضلع دارد و یک ظلع ندارد، این دیگر مثلث نیست؛ عدل اسلامی، جامعة عادل و حکومت عادل؛ القانون العدل، الامام العدل، الامت العادلة.

خوب، اگر وجود مبارک حضرت امیر این‌طور بود که قانون عدلی داشت و حاکم عادلی بود، ولی جامعه ظلم‌زده بود، همان جنگ جمل و نهروان و صفّین است و شهادت و ترور و خونریزی.

شما از حضرت امیر، غیر از وجود مبارک پیامبر، بالاتر کسی را ندارید. خدای سبحان، همانند او را هم در غیر اهل بیت، نه قبلاً آفرید و نه بعداً می‌آفریند. این حرفی است که هم دشمنان به آن اعتراف کرده‌اند و هم دوستان.

بالأخره این پنج سال تقریبی، با سه تا جنگ تحمیلی و ترور ختم شد و حضرت هم فرمود: مشکل من قانون نیست، مشکل من شخص من نیست؛ مشکل من مردم من هستند. فرق من با همة مردم دنیا، در گذشته و حال و آینده، این است که آنان از حاکمان خود می‌ترسیدند و من از مردم می‌ترسم!

خوف، اینجا در قبال شجاعت نیست؛ بلکه خوف در قبال ظلم آنان است: أصبحت الاُمم تخاف ظلم رعاتها و أصبحت أخاف ظلم رعیّتی!

این است که به ما گفته‌اند، منتظر آن حضرت باشید و اگر بخواهید حضرت ظهور بکنند و عدل را گسترش بدهد و از عدل آن حضرت استفاده کنید، باید عدل طلب باشید و مطلوب‌تان، عدالت باشد و تشنة عدل باشید.

مطلب بعدی، این است که ((چه امّتی تشنة عدل است؟)).

خوب عنایت کنید تا بتوانید این مسئله را برهانی کنید.

ما، برای رهبرانمان، چون رهبر هستند، احترام می‌گذاریم؛ ولی یک دلیل و راه فلسفی و عقلی هم داریم که حیاتمان را مدیون آنان می‌دانیم. ما از مردن می‌ترسیم. مرگ چیز بسیار بدی است. چون کسی نیست که از مردن خوشش بیاید. کسانی که دست به انتحار می‌زنند، خیال می‌کنند با مردن نابود می‌شوند؛ در حالی که این جسم است که نابود می‌شود. بعد از خودکشی، تازه عذاب الهی شروع می‌شود. ما از مردن خیلی بدمان می‌آید. حکما می فرمودند اینکه شما از مردن بدتان می‌آید، چیز خوبی است؛ امّا بدان‌که اکنون مرده‌ای! خودت را زنده کن! مگر تو زنده‌ای؟ از این زندگی بترس که اکنون در آنی!

مرحوم مجلسی اول ـ رضوان الله تعالی علیه ـ با عظمت زیادی از حکیم سنایی نام می‌برد. علّت آن هم این است که این حکیم بزرگوار، سخنان نغزی دارد.

او می‌گوید: مگر شما الان زنده هستی؟ خوب، آدم مرده باید خودش را زنده کند و بعد، از مردن بترسد! از این زندگی بترس که اکنون در‌آنی!

خوب، چه کسی مرده است؟ کسی که امام زمان خودش را نشناسد! چه کسی امام زمان خودش را نمی‌شناسد؟ آن کسی که همین که دستش رسید، باند بازی می‌کند، دستش نرسید، دعای فرج می‌خواند. فرمود: ((از این زندگی بترس که اکنون در آنی.)) تو خیال کرده‌ای زنده‌ای! بله، نفس می‌کشی، امّا خیال می‌کنی زنده‌ای!

حالا ما این را تحلیل قرآنی بکنیم تا معلوم شود کدام ملّت زنده است و کدام ملّت زنده نیست. به این شرط که بدمان نیاید.

فرمود اگر کسی امام زمان خودش را نشناسد، مرده است: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیّة. چنین شخصی مرده است؛ آن هم به مرگ جاهلیّت و نه مرگ عادی!

در توزیع بیت‌المال چه اسراف و تبذیرها که نمی‌شود؛ خوب با اینکه شما طلبه هستید، شما هم دستتان برسد همین وضع را پیدا می‌کنید. شما در جمع بیت‌المال، توزیع بیت‌المال، به عنوان نیابت وجود مبارک حضرت ولی عصر، عدل را می‌بینید یا نمی‌بینید؟ این، معنای من لم یعرف امام زمانه است! این دیگر تعارف ندارد!

بیان نورانی حضرت امیر این است که اینان وقتی به مال حرام رسیدند، ((کطلح منضود و ظلّ ممدوداند)). اینان وقتی دستشان به بیت‌المال می‌رسد، ((طلح منضود و ظل ممدود و ماء مسکوب)) می‌شوند! هر کس دستش به هر چه رسید، می‌گوید: ((مال من است.))

از این زندگی بترس که اکنون در آنی!

حضرت فرمود: ((کسی که امامش را نشناسد، مرده است؛ آن هم مرگ جاهلیت.)) مرگ محصول زندگی است؛ یعنی کسی که هشتاد سال زندگی کرده، مثل یک درخت هشتاد ساله است. او عصارة درخت زندگی را در یک کاسه و در یک لیوان می‌ریزد و موقع مردن سر می‌کشد.

او می‌خواهد مرگ را بمیراند، نه مرگ او را بمیراند؛ چون ما مردن را می‌‌میرانیم نه اینکه مردن ما را بمیراند! نفرمود: کل نفس یذوقه الموت؛ فرمود: کل نفس ذائقة الموت. اگر آیه این بود که ((هر کسی را مرگ می‌چشد))، خوب، مرگ می‌شد ذائق و او می‌شد مذوق، او هضم می‌شد و رفع می‌شد؛ امّا فرمود: کل نفس ذائقة الموت ما می‌رویم که برای ابد زنده باشیم! ما که نمی‌میریم: إنّما تنتقلون من دارٍ إلی دار!

خوب، این کاسه‌ای که باید سربکشیم، محصول عمر ما است. این است که فشارِ جان دادن از اینجا شروع می‌شود و برای ما تلخ است!

اگر مرگ، مرگ جاهلیّت است، معلوم می‌شود این کاسه، عصارة جاهلیّت ماست. اگر موت، موت جاهلی است، برای این است که حیات، حیات جاهلی است؛ من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛ لانّه کانت حیاته حیاةً جاهلیة. این حیات جاهلی، یک جا، در یک لیوان در آمده و او دارد داروی تلخ را می‌چشد و لذا مرگ برای او تلخ است.

شناخت وجود مبارک حضرت ولیّ‌عصر برای ما دارای اهمیّت حیاتی است. اهمیت حیاتی؛ یعنی واقعاً حیاتی است و تعارف هم ندارد. کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد، مرده است و کسی که با او رابطه دارد، زنده است! منتهی قرآن کریم آن اصل علمی را جدا می‌کند، بعد می‌گوید به استناد آن اصل، این فروع بر آن مترتب است.

من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّة یعنی چه؟ یعنی این شخص به حسب ظاهر زنده است. او اسم بی‌مسمّی است. چون عصارة انسانیّت هر کسی معرفت او است! معرفت او را وقتی از او بردارند، دیگر انسان حقیقی نیست.

اگر قرآن دربارة یک عده‌ای بیان می‌دارد: إن هم إلاّ کالانعام بل هم أضل سبیلاً نخواسته است آنان را تحقیر کند. قرآن که کتاب سبّ و لعن و فحش نیست؛ قرآن یک کتاب تحقیق است و نه تحقیر. می‌گوید اینها حیوان هستند یا حرف من را قبول کن؛ برای اینکه و من اصدق من الله قیلاً یا حرف خدا را قبول کنید که فرمود: من اصدق من الله قیلا و ان هم الاّ کالانعام بل هم اضل سبیلاً یا شاگردی امام باقر و امام سجاد را بکنید و مثل صحنه سرزمین عرفات که پرده از جلوی چشمشان برداشت و گفت: ببین، یا صبر کنید، ببینیم چه کسی به صورت انسان در می‌آید و چه کسی به صورت غیرانسان. این را هم مرحوم امین الاسلام طبرسی در مجمع نقل می‌کند و هم جناب زمخشری در کشّاف، ذیل آیه فتحت السماء و تأتون افواجا، همچنین رسول گرامی ـ‌ علیه‌وعلی‌‌آله ‌آلاف‌التحیّة والثناء ـ فرمود: ((عده‌ای به صورت حیوان در می‌آیند)). قرآن می‌خواهد بگوید اگر چشم باز کنید، می‌بینید که حیوان هستند.

قرآن یک عدّه را مرده می‌داند. در سورة مبارک یس فرمود: ((انسان یا زنده است یا کافر. قرآن این را از صنعت اهتباک گفته است. صنعت اهتباک این است که انسان مثلاً چهار عنصر داشته باشد و یا طوری عالمانه حرف بزند که یکی را بگوید و مقابل آن را نگوید؛ چون طرف آن را می‌فهمد.

انسان یا زنده است یا مرده و زنده، یا مؤمن است یا کافر. این چهار گونه می‌شود. در سورة مبارک یس، این چهار گروه را ذکر نکره است، بلکه فرمود: لینذر من کان حیاً و یحق القول علی الکافرین. آدم،‌ یا زنده است یا کافر؛ یعنی ((مؤمن)) زنده است و کافر، مرده است. مقابل حیّ، مرده است و مقابل کافر، مؤمن است. در فرهنگ قرآن، کسی که کافر است، مرده است.

از اینجا که یک مقدار جلوتر برویم، می‌بینیم اینان تخلیة هویّتی شده‌اند، شست‌وشوی مغزی شده‌اند: به صورت فاستخف قومه فأطاعه. آنان، انسانیّت‌شان را از دست داده‌اند. به تعبیر قرآن کریم، دلشان تهی است؛ خالی است؛ چیزی در قلب‌شان نیست؛ چیزی در مغزشان نیست: أفئدتهم هواء.

وقتی دلشان خالی شد، طبق سرشماری قرآنی، اسم بی‌مسمّا می‌شوند. این آقا انسان است، امّا مسمّی ندارد.

انسانی که اسم بی‌مسمّا دارد، عقاید او این چنین است؛ اخلاقش این چنین است؛ حقوقش چنین است؛ قانونش چنین است.

می‌گوید اینها به دنبال اسم بی‌مسمّی راه افتاده‌اند. (ان هی الاّ اسماءهم سمّیتموها أنتم و آباؤکم ما انزل الله...)

با این مقدمات، لزوم شناخت وجود مبارک حضرت ولیّ عصر، مشخص شد. اگر جامعه‌ای که امام زمانش را نشناسد و با او رابطه نداشته باشد، ان هی الا اسماءهم سمیتموها! من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة. مرگ وقتی مرگ جاهلیت است که حیات،‌ حیات جاهلیت باشد. ما برای اینکه زندگی‌مان زندگی جاهلی نباشد، باید امام زمانمان را بشناسیم.

ابتدا خودمان باید زنده بشویم، سپس دیگران را زنده کنیم. کار شما این است. اگر کسی تشنة عدل نباشد ـ چون آن عنصر محوری امامت، عدل است ـ امام زمانش را نشناخته است.

قرآن علما را در کنار عدل خدا نام می‌برد. نمی‌گوید: ((چون خدا عالم است، علما هم چنینند))؛ بلکه فرمود: شهدالله أنه لا إله إلاّ هو والملائکة و أولی العلم قائماً بالقسط.

این ((قائماً بالقسط)) هم به ملائکه تَشَر می‌زند و هم به علما. فرمود من نام شما را همراه خودم آوردم تا شما عادل باشید؛ وگرنه، من خیلی‌ها را با مثال ذکر می‌کنم. می‌گویم: ((من باران فرستادم تا جو و گندم درست بشود و یک مقدار خودتان بخورید و یک مقدار به مرکوب‌تان بدهید)): متاعاً لکم و لانعامکم. آنها را که با خودم نام نمی‌برم. اینجا که شما را همراه خودم نام می‌برم، کار دارم. من قائم به قسط هستم و شما هم قائم به قسط باشید تا لاینال عهدی الظالمین شکل می‌گیرد.

ما علم را خیلی فراوان داریم. بله، این هم از لطایف سخنان جناب سنایی است؛ کسی بگوید من 10 سال، 20 سال، 30 سال، 40 سال، 50 سال زحمت کشیده‌ام، عالم شده‌ام. خوب، ما پیش خدا چه در دنیا و چه در برزخ و چه در قیامت، چه ببریم؟ بگوییم ما عالم هستیم. یک قطره علم دارید، آنجا که کوثر نامتناهی علم است. روی گَردآلود بر زی او (یعنی به طرف او) که در درگاه او آبروی خود بری، گر آبروی خود بری اگر بگوید: خدایا من آبرومندم، مرجع هستم، عالم هستم، اینها را آورده‌ام،‌ آبروی تو را می‌برند. آنجا اینها را که نمی‌خرند، اینها را چه کسی به تو داده است؟ می‌خواهی دعا کنی، اهل تهجّد باشی، بگویی خدایا من آمدم؛ با دست پر آمدم. دست پر من این است که دستم خالی است.

به قول حکیم سنایی:

  • روی گردآلود بر زی او که در درگاه او آبروی خود بری گر آبروی خود بری

  • آبروی خود بری گر آبروی خود بری آبروی خود بری گر آبروی خود بری

 

بگویی خدایا من این همه زحمت کشیده‌ام (پس زحمت من چه می‌شود؟) خوب، این همه را چه کسی به تو داده است؟ تو یک قطره آورده‌ای؟ تا در آنجا که کوثر نامتناهی علم است، حرفی برای گفتن داشته باشی؟ پس به ما اگر یک حرمتی دادند، اسم ما را کنار اسم ملائکه بردند، باید سپاسگزار باشیم.

نخستین وظیفة ما قیام به قسط است: شهدالله أنه لا اله الاّ هو و الملائکة و اولی العلم قائماً بالقسط از میان همة اسمای حسنای الهی، ((قیام به قسط در اینجا مطرح شده است. در چنین فضایی است که علما و ملائکه می‌توانند در کنار نام خدا، نام‌نویسی کنند وگرنه در مسائل مالی و اقتصادی و وجوه‌ شرعی و...، نام خیلی چیزها می‌آید.

آنجا که دیگر نام اسب و الاغ و اینها را نمی‌برند که آنجا که جای اسب است جای مالدار هم هست.

ما باید حواسمان جمع باشد. رسالت‌مان خیلی مهم است، کارمان خیلی مهم است. ما باید زنده شویم؛ زندة حقیقی و آب حیات داشته باشیم تا بعد جامعه را زنده کنیم.

این شدنی است؛ وگرنه وجود مبارک حضرت هم ظهور کند، تازه می‌شود مثل حضرت امیر. مگر کم جنگ بر آن حضرت تحمیل کردند؟ عدل‌خواهی یک چیز دیگر است؛ ما باید از ابتدا، عدالت‌خواهی را تمرین بکنیم. اگرچنین کنیم، جامعه هم از ما پیروی می‌کند؛ یعنی اگر ما را ببیند که جامعه ما و کسوت ما و سنّت ما و سیرت ما عدل است، چون او تشنة عدل شده، به دنبال عدالت می‌آید.

یکی از کارهای وجود مبارک حضرت ولی عصر، ارواحنافداه، این است که این جامعه را عاقل می‌کند. چه‌طور جامعه را عاقل می‌کند، خدا می‌داند. حضرت، مردم را تشنة عدل می‌کند. معجزه حضرت، در این نیست که عدالت را گسترش بدهد. این شدنی نیست. اگر مردم عاقل نباشند، عدل گسترده نخواهد شد. خوب، ائمه دیگر هم بودند، ولی کسانی هم‌چون طلحه و زبیر هم در کنارشان بودند. حضرت به‌گونه‌ای جامعه را به عنایت الهی احیا می‌کند که آنان تشنه عدل می‌شوند و عادل می‌گردند. حالا یا طبق آن احادیث نورانی، حضرت دست مبارک را روی سر مردم می‌گذارد و عقول‌شان را کامل می‌کند یا عنایت الهی شامل حال مردم می‌شود. ولی هرچه هست، بالاخره معجزه حضرت است. این معجزه حضرت است که اکثریت قاطع مردم، در حدّ شیخ انصاری می‌شوند.

آدم خضوع می‌کند در برابر عظمت شیخ انصاری! مرحوم شیخ انصاری می‌گفت: سهم من از بیت‌المال مشخص است. خوب، دیگر معجزه که نداشت. او عادل بود که می‌گفت: بیت‌المال، بیت‌المال است، سهم من هم مشخص است و سهم دیگران هم مشخّص است، امّا ما با بیت‌المال حیثیّت درست می‌کنیم؛ شأن درست می‌کنیم؛ برابر شأن خودمان از بیت‌المال می‌گیریم و شاید، دوباره برابر. آخر این شأن ما از کجا در آمد ما که قبلاً طلبه بودیم. با بیت‌المال ذی شأن شدیم و برای حفظ شأن، بیشتر می‌گیریم و...! یک دور منحوس پیش می‌آوریم؛ پس باید این پول را بگیریم و بالعکس. آنچه جامعه را اداره می‌کند، عدل است و نه علم. الان شما شاید بتوانید شیخ انصاری شوید، مردم از شما چقدر استفاده می‌کنند؟ اگر حوزه بود و شما تدریس کردید، از شما استفاده می‌شد؛ ولی جامعه چه‌قدر استفاده می‌کنند؟ حالا کسی بشود علامة طباطبایی، جامعه از علم او استفاده می‌کند؟ وجود مبارک حضرت امیر فرمود: ((إنّی بطرق السماء أعلم...))! چه‌قدر از او استفاده کردند؟ استفادة علمی، مربوط به خواص است. بله، خواص کمیل می‌خواهد، شاگردان مخصوص می‌خواهد. وگرنه چه کسی آمد به حضرت عرض کرد که طرق اسمای اعلم چیست؟ لوح چیست؟ کرسی چیست؟ و ...

مردم تشنة عدلند! آنچه مشکل مردم را حل می‌کند، عدل است. مردم از ما هم عدل می‌خواهند. یک عالم با فضل متوسط و یک تقوای صددرصد، شهری را می‌تواند اداره کند. مگر ما چه‌قدر سواد می‌خواهیم؟ مردم چه‌قدر از ما انتظار دارند؟ حالا بر فرض، خیلی هم با سواد، شما حساب حوزه و دانشگاه را جدا کنید از جامعه.

اینها حالا خواص هستند و به دنبال تحقیقات علمی هستند. جامعه تشنة عدل است. اینکه چگونه وجود مبارک حضرت، مردم را عاقل می‌کند که اکثریت قاطع مردم، تشنة عدل می‌شوند، حیرت‌آور است! هر وقت من دربارة این حدیث نورانی فکر می‌کنم، اصلاً حریم می‌گیرم! ابتدا این چنین نیست که ((یملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً))، بلکه ابتدا ((وضع یدهُ علی رؤوس الأنام و أکمل عقولهم)) و ... است. بعد، جهان پر از عدل و داد می‌شود. آن وقت چنین جامعه‌ای زنده می‌شود. با زنده‌گان کار کردن، آسان است. وجود مبارک حضرت امیر فرمود: ((مشکل من این است که بامرده‌گان روبه‌رو هستم. تا یک گوشه‌ای را جمع می‌کنم و رفو می‌کنم، جای دیگرش پاره می‌شود. من چند نفر را اینجا جمع می‌کنم که مثل لباس کهنه، چند جای آن رفو شده است و جای سالمی ندارند.

خود ما اوّلاً باید مزة عدل را بچشیم، آن گاه جامعه را تشنة عدل بکنیم. در آغاز، ممکن است یک چند روزی یا یک چند ماهی، سخت باشد، ولی بعداً به قدری شیرین می‌شود که انسان نمی‌تواند عادل نباشد. رسول گرامی ـ علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌والثناء ـ فرمود: ((شما نمی‌دانید این ظلم و گناه زباله است و بد بو.)) انسان، اکنون، مثل فرد سرماخورده است که بوها را نمی‌فهمد. انسان‌هایی که شامّة آنان به هر علّتی بسته است، و گرنه آن خوش‌بو نیست؛ ((تعطّروا بالاستغفار لو تفزعنّکم روائح الذنوب)). دیدید آدمها که شامّة آنها بسته است، از کنار سطل زباله هم که ردّ می‌شوند، بینی را نمی‌گیرند، از کنار یک لاشه و مردار هم که رد می‌شوند بینی را نمی‌گیرند.

ما باید شامّه‌تان را باز کنیم، آن وقت خواهیم فهمید که ظلم چه‌قدر بدبو است!

مرحوم صاحب وسائل ـ رضوان‌الله‌علیه ـ هم در مکاسب محرّمه این را نقل کرده و فرموده: ((ان الکسب الحرام یبین فی الذّریّه))؛ غذای حرام در ذریّه هم اثر می‌گذارد. بالاخره شیر می‌شود... نمی‌گذارد که شخص درست بفهمد که نماز می‌خواند؛ حضور قلب ندارد؛ می‌خواهد تا مطلب را تحقیق کند، چهار تا مغلطه به جای برهان می‌گذارد. اینها که تصادف نیست.

گاهی هم انسانی است عدالت دوست و عدل پرور. او منتظر ظهور است. او زنده است. زنده به دنبال آب حیات می‌گردد؛ چون می‌داند که حیاتش به همین وابسته است! ما با هوای صاف و شفاف زنده هستیم؛ لذا به هوای شفاف خیلی علاقه‌مندیم.

عدة زیادی ((من مات و لم یعرف...)) را احساس می‌کنند؛ بی‌تاب هستند از اینکه حضرت را نمی‌بینند؛ بی‌تاب هستند؛ جداً بی‌تاب هستند؛ برای اینکه حیاتشان را در این می‌بینند. این حرف‌ها، معاذالله، تعارف یا اغراق نیست! حقیقت است! فرد زنده، می‌گوید: ((من حیاتم، به اینجا وابسته است))؛ لذا مشتاق زیارت امام است و همیشه دعای عهد می‌خواند!

إنَّهم یرونه بعیدا و نراه قریباً، معنایش این نیست که تاریخ‌اش نزدیک است! مگر آنانکه گفتند: ((یرونه بعیداً))، دربارة تاریخ حرف می‌زدند؟ آنان می‌گفتند: ((مستبعَد است؛ یعنی بعید عن الامکان است و ما می‌گوییم: ((نه؛ قریب‌الامکان است و هیچ منع علمی ندارد)). در قرآن کریم که دارد: ذالک رجم بعید معنایش این نیست که قیامت می‌آید، ولی زمان‌اش طول می‌کشد؛ بلکه آنان می‌گویند، مستبعد الوقوع است، قرآن می‌گوید واقع می‌شود: انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً. البته پیش ما قریب‌الامکان است، نه بعیدالامکان. حالا کی؟ این را خدا می‌داند. این چنین نیست که حالا انسان اگر مرد، حضرت را نبیند؛

اگر کسی واقعاً علوی باشد، ولوی باشد، مهدوی باشد، همین که دارد می‌میرد، نخستین کسانی که به بالین او می‌آیند، وجود مبارک حضرت است.

مرحوم کلینی (رضوان‌الله‌علیه) نقل می‌کند که چهار بزرگوار به بالین محتضر مؤمن می‌آیند و هیچ لذّتی برای مؤمن، به اندازة لذت مردن نیست!

الان شرف ما در این است که بگذارند کربلا برویم و دستمان به ضریح حضرت برسد؛ ولی این کجا و آن کجا؟ تازه خیلی هم خوشحال هستیم آن ضریح کجا آن فلز کجا... .

اگر خود حضرت بیاید، به منزل ما چه می‌شود؟ مرحوم کلینی در فروع کافی در بحث ((جنایز)) در مبحث احتضار دارد. آنجا می‌گوید: وقتی مؤمن محتضر در آن حالت است، دیگر بستگان را نمی‌بیند، پرستاران را نمی‌بیند.

چشم او هم که باز باشد از شدت نوری که می‌تابد، کسی را از بچه‌ها و پرستارها نمی‌شناسد و نمی‌بیند. دفعتاً می‌بیند وضع اتاق عوض شد، 14 مهمان بزرگوار خودشان را معرفی می‌کنند.

آن‌که پیشاپیش همه است، وجود مبارک پیامبر ـ علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌و‌الثناء ـ است. آن‌که در کنار او است، علی‌بن‌ابیطالب است. در روایت دارد که این را برای همة مردم نقل نکنید. شاید آنها نتوانند آن را بررسی کنند؛ چون خیال می‌کند آنجا سخن از محرم و نامحرم است بعد می‌رسد به وجود مبارک حضرت ولی عصر، می‌آید سراغ ما. او کم ندارد، گم نمی‌کند. این می‌شود مهدویّت و عدل. تازه اینها در این عدل‌های عادی است.

عدل و ظلم، هر دو، مراتب دارند: ظلم اصغر و عدل اصغر؛ ظلم اوسط و عدل اوسط؛ ظلم اکبر و عدل اکبر؛ ما در جهاد اصغر، عدل اصغر می‌طلبیم. عدل اصغر، نجات از ظلم استکبار و صهیونیسم است. این جهاد اصغر و پیاده کردن عدل اصغر، وظیفة همة ما است.

از اینجا که بگذریم، یک عدل اوسط داریم در برابر ظلم اوسط. آن این است که آدم خوبی باشیم. آنجا که مسئله علم و جهل مطرح است، عدل و ظلم مطرح است، قسط و عدل مطرح است، رذیلت و فضیلت مطرح است، آدم خوب باشیم. حداکثر ترقی ما، رسیدن به همین جهاد اوسط است. گاهی هم ممکن است فردی به جهاد اکبر هم برسد. جهاد اکبر این نیست که آدم، آدم خوبی باشد، اخلاق خوب پیدا کند، چرا که این جهاد اوسط است. آدم خوب شدن، عادل شدن، با تقوا شدن، اهل فضیلت شدن، اینها جهاد اوسط است. تا آنجا که سخن از اخلاق است،‌ از این مرحله که بگذریم، جنگ میان قلب و عقل پیدا می‌شود. بحث شهود، اینجا مطرح می‌شود. جنگ میان حکیم و عارف پیدا می‌شد. آن یکی دلیل اقامه می‌کند که بهشت وجود دارد. جهنم وجود دارد. آن یکی می‌گوید این دلیل به کارتو می‌خورد؛ من هم می‌دانم بهشت موجود است،‌ جهنم موجود است؛ ولی می‌خواهم ببینم که جنگ بین قلب و عقل است. تا سخن از فهمیدن و تهذیب نفس است، تزکیه نفس است، اخلاق است، در مرحلة جهاد اوسط هستیم. از آنجا که سخن از شهود است و کار حارثة‌بن زید است و ((کانی أنتظر إلی عرش الرحمن بارزاً)) و دیدن وجود مبارک حضرت، آنجا جهاد اکبر است.

جهاد اکبر این است که ما هر وقت خواستیم، مثل علامة بحرالعلوم، خدمتش شرف‌یاب بشویم و حضرت را ببینیم. حضرت کجاست.

جهاد اکبر این نیست که آدم، آدم عادلی شود. آدم خوب در عالم زیاد است و رسیدن به آن، در حد جهاد اوسط است. جهاد اکبر این است که انسان به شهود برسد و هر وقت که خواست، ببیند! مثل آنچه که در شب عاشورا، وجود مبارک سیدالشهدا نصیب اصحاب خاص کرد و گفت: ((این شما و این هم بهشت!)) آنجا که سخن از شهود است، جهاد اکبر است. البته این راه باز است. عدل هم در جهاد اکبر در قبال ظلم اکبر است و جهاد اکبر.

عدل در جهاد اصغر در قبال ظلم اصغر است. عدل میانی در قبال ظلم میانی و اوسط است و جهاد اوسط. اینها همه مراحلی از عدل و ظلم و جهاد است.

وجود مبارک حضرت که می‌آید، برای همة این مراحل است. چون آن امامتی که قرآن مطرح می‌کند، امامتی نیست که در حکمت و کلام و فلسفه است. امامتی که در کتاب و حکمت و کلام و فلسفه است، همین امامت‌های تمدنی و سیاسی است. مردم قانون می‌خواهند، رهبر می‌خواهند، باید متمدن باشند، زندگی آنان اجتماعی است که البته همین برهان خوبی هم هست و تامّ هم هست. اما آن امامتی که قرآن مطرح می‌کند، جنّ و فرشته‌ها را هم در قلمرو امام عادل می‌داند. آنان هم نیازمند این مقوله هستند. آنان هم معلم می‌خواهند. این چنین نیست که وجود مبارک حضرت آدم، معلّم ملائکه بود و گذشت. بلکه امام برای هر عصری، معصوم هر عصری، (یا آدم انبئهم...) مطرح است.

نه تنها جنّ‌ها حضور او می‌آیند و ایمانشان را عرضه می‌کنند، ملائکه نیز از آنها کمک می‌گیرند.

مرحوم کلینی، رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، نقل می‌کند که ((شما به سورة مبارک قدر، استدلال کنید.)). فرمود: از آنان سؤال کنید: آیا ((با رحلت رسول خدا، علیه‌و‌علی‌آله‌آلاف‌التحیّة‌والثناء، شب قدر تمام شد یا هست؟)). لابد می‌گویند: ((هست.)). از آنان سؤال کنید: اگر شب قدر هست، این ملائکه‌ای که اسرار الهی، مقدّرات الهی را می‌آورند که برگردانند یا می‌آورند که به کسی بدهند؟ اگر‌ می‌خواهند برگردانند، پس چرا می‌آیند؟ اگر تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر، اگر مقدرات را می‌آورند، می‌آورند که همه را ببرند، خوب چرا می‌آورند یا می‌آورند به کسی بدهند)). آن کسی که میهمان‌دار ملائکه است و مقدّرات را از ملائکه می‌گیرد، کیست؟ امامتی که در قرآن مطرح است قلمروش بیش از چیزی است که در حکمت و کلام و فلسفه مطرح است. اینها معمولاً برای اینکه بشر مدنی بالطبع است، قانون می‌خواهد این درست است، اما ملائکه معلم می‌خواهند؛ ملائکه حافظ می‌خواهند؛ ملائکه مذکّر می‌طلبند؛ جنّی‌ها اینطورند.

وجود مبارک ولی‌ّ عصر این است! آن وقت این عدلی که آن حضرت دارد، برایاذ یخصمون فی الملاء الأعلی هم هست! اگر گفته شد مهدویت و عدل برقراری عدل در آن فصل الخصومتهای ملاء اعلاهم در برنامه‌های حضرت است، این است که ((بیمنه رزق الوراء))، حالا چه فرشتگان و چه جنیان و چه انسان‌ها. چنین نیست که آنان خصومت نداشته باشند، یا یخصمون فی الملاء الاعلأ خود به خود، فصل خصومت می‌شود، بلکه فصل خصومتشان به دست مبارک ولی‌عصر، أرواحنافداه، است.

این عصاره‌ای از مهدویّت و عدل است که امیدواریم همة ما مشمول عنایت آن حضرت باشیم و از عدل در حدّ وسعة هستی خودمان بهره ببریم.

من مجدداً مَقدم شما بزرگوارانی را که دربارة آن حضرت تلاش و کوشش می‌کنید، گرامی می‌دارم.

آن فصل‌نامة شما که پر برکت است، ان‌شاءالله پر برکت‌تر باشد. این رشتة تخصصی شما که نورانی است، ان‌شاءالله نورانی‌تر باشد. خدماتتان بیش از گذشته باشد و مقبول ذات اقدس اله باشد.

خدایا! امر فرج ولی‌ّات را تسریع بفرما! نظام اسلامی، مقام معظّم رهبری،‌ مراجع بزرگوار تقلید، حوزه‌های فقهی و فرهنگی و دانشگاهی و این عزیزانی که محقّقانه دربارة وجود مبارک ولیّ تو تلاش و کوشش کردند و می‌کنند، همه را در سایة ولیّ‌ات حفظ بفرما!

منبع:کتابخانه تبیان

سه شنبه بیست و دوم 5 1387
وقتى ابرهاى تیره، چهره خورشید را پوشانده و دشت و دَمَن از دست بوسىِ آفتاب محروم گردیده و سبزه و گل از دورى مِهر عالم تاب پژمرده است چاره چیست؟ زمانى که عصاره آفرینش و خلاصه خوبى‏ها و آیینه زیبایى‏ها رخ در نقاب غیبت کشیده و جهانیان از فیض حضور او بى نصیب مانده‏اند چه مى‏توان کرد؟

 گل‏هاى باغ چشم به راهند تا سایه باغبان مهربان را بر سر خود ببینند و از دستان پر مهر او آب حیات بنوشند و دل‏هاى مشتاق، بى تاب چشم‏هاى اویند تا عنایت شور آفرین او را لمس کنند و اینجاست که «انتظار» شکل مى‏گیرد. آرى، همه منتظرند تا او بیاید و سبزى و نشاط را به ارمغان آورد.

 به راستى «انتظار» چه زیبا و شیرین است اگر زیبایى آن در نظر آید و شیرینى آن در کام دل، چشیده شود.

 

حقیقت انتظار و جایگاه آن‏

 

 براى «انتظار» معانى گوناگونى گفته‏اند و لى با دقت و تأمّل در این کلمه مى‏توان به حقیقت معنى آن پى برد. انتظار، چشم به راه بودن است و این چشم به راهى به تناسب بستر و زمینه آن ارزش پیدا مى‏کند و آثار و پیامدهایى دارد. انتظار تنها یک حالت روحى و درونى نیست بلکه از درون به بیرون سرایت مى‏کند و حرکت و اقدام را مى‏آفریند. به همین دلیل است که در روایات، انتظار به عنوان یک عمل و بلکه بهترین اعمال، معرفى شده است. انتظار به «منتظر» شکل مى‏دهد و براى کارها و تلاش‏هاى او جهت خاصّى را ایجاد مى‏کند و آن جهت، راهى است که به تحقق آنچه به انتظار آنست، منتهى مى‏گردد.

 بنابراین «انتظار» با نشستن و دست روى دست گذاشتن، نمى‏سازد. انتظار با چشم به در دوختن و حسرت خوردن، تمام نمى‏شود؛ بلکه در حقیقت انتظار، حرکت و نشاط و شور آفرینى نهفته است.

 آنکه در انتظار مهمان عزیزى است، سر از پا نمى‏شناسد و در تلاش است تا خود و محیط اطراف خود را براى آمدن مهمان، آماده کند و موانع حضور او را بر طرف سازد.

 سخن درباره انتظار رویدادى بى نظیر است که در زیبایى و کمال، نهایت ندارد. انتظار روزگارى است که در سبزى و خرّمى در تمامى روزگاران گذشته مثالى نداشته است و جهان چنان دوران زیبایى را هرگز تجربه نکرده است. این همان انتظار حکومت جهانى امام مهدى‏علیه السلام است که در روایات، از آن به «انتظار فرج» یاد شده است و آن را از بهترین اعمال و عبادات، بلکه پشتوانه قبولى همه اعمال، شمرده  است.

 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود:

 بهترین اعمال امت من، انتظار فرج است.(1)

 امام صادق‏علیه السلام به یاران خود فرمود:

 آیا شما را از چیزى آگاه نکنم که خداوند بدون آن هیچ عملى را از بندگان نمى‏پذیرد؟ گفتند: بفرمایید. فرمود: گواهى به یگانگى خدا و نبوت پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولایت ما و بیزارى از دشمنان ما -  یعنى ما امامان بخصوص - و تسلیم شدن در برابر ایشان (=امامان) و پرهیزکارى و کوشش و خویشتن‏دارى و انتظار قائم‏علیه السلام.(2)

 بنابراین «انتظار فرج» انتظارى است که ویژگیهاى خاص و منحصر به فرد دارد که لازم است به خوبى دانسته شود تا رمز و راز آن همه فضیلت و آثار که براى آن خواهیم شمرد آشکار گردد.

 

ویژگى‏هاى انتظار مهدى‏علیه السلام‏

 

 گفتیم که «انتظار» امرى فطرى است و براى همگان درهر قوم و آیینى که باشند وجود دارد اما انتظارهاى معمولى که در جریان زندگى افراد و حتّى جامعه‏ها وجود دارد هر اندازه بزرگ و با اهمیت باشد در مقایسه با انتظار موعود جهانى، کوچک و بى مقدار است زیرا که انتظار ظهور او ویژگى‏هاى خاص خود را دارد:

 انتظار مهدى‏علیه السلام انتظارى است که از ابتداى عالم آغاز شده است یعنى از زمان‏هاى بسیار دور، انبیاء و اولیاء نوید ظهور او را داده‏اند و در زمان‏هاى نزدیک‏تر، همه امامان ما، آرزوى روزگار دولت او را داشته‏اند.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 اگر او را درک مى‏کردم، تمام عمر به او خدمت مى‏کردم.(3)

 انتظار مهدى‏علیه السلام، انتظار مصلح جهانى است. انتظار حکومت عدل جهانى است و انتظار تحقق همه خوبى‏ها است. در این انتظار، بشریت چشم به راه است تا آنچه را بر اساس فطرت پاک خدایى، در آرزوى آن بوده و هیچگاه به صورت کامل به آن دست نیافته است، ببیند و مهدى‏علیه السلام همان است که عدالت و معنویّت، برادرى و برابرى، عمران و آبادى زمین و امنیت و صلح و عصر شکوفایى عقل و دانش بشرى را براى انسان‏ها به ارمغان مى‏آورد و برچیدن بساط استعمار و بردگى انسان‏ها و نفى هر گونه ستم و ستمگرى و رهایى اجتماع از انواع فسادهاى اخلاقى، ره آورد حاکمیّت اوست.

 انتظار مهدى‏علیه السلام انتظارى است که تنها با فراهم شدن زمینه‏هاى شکوفایى آن، خواهد شکفت و آن زمانى است که همه انسان‏ها در طلب منجى و مصلح آخر الزمان باشند. او مى‏آید تا با همکارى و همیارى یارانش علیه بدى‏ها قیام کند نه اینکه تنها با معجزه کار جهان را سامان دهد.

 انتظار مهدى‏علیه السلام در منتظرانش شوق یارى و همراهى او را ایجاد مى‏کند و به انسان هویّت و حیات مى‏بخشد و او را از پوچى و بى هدفى نجات مى‏دهد.

 آنچه گفته شد بخشى از ویژگى‏هاى آن انتظارى است که به وسعت همه تاریخ است و ریشه در جان همه انسان‏ها دارد و هیچ انتظار دیگرى به خاک پاى این انتظار سترگ نمى‏ارزد. بنابراین جا دارد که ابعاد و آثار فراوانِ انتظار مهدى‏علیه السلام را بشناسیم و درباره وظایف منتظران ظهور او و پاداش بى نظیر آنها سخن بگوییم.

 

ابعاد انتظار

 

 انسان از زوایاى مختلف داراى ابعاد گوناگون است: از سویى از بُعد نظرى و عملى برخوردار است و از سوى دیگر داراى بُعد فردى و اجتماعى است و از زاویه‏اى دیگر در کنار بُعد جسمى، بُعد روحى و روانى دارد. بدون تردید در همه ابعاد یاد شده نیاز به چارچوبِ مشخصى است تا در قالب آن راه صحیح زندگى باز شود و مسیرهاى انحرافى به روى آدمى بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسیر انتظار است.

 انتظار موعود جهانى در همه ابعاد زندگى منتظر تأثیر مى‏گذارد. در بعد فکرى و نظرى که زیر بناى اعمال و رفتار انسان است، باورهاى اساسى حیات آدمى را در حصار خود حفظ مى‏کند. به بیان دیگر انتظار صحیح مى‏طلبد که منتظر، بنیان‏هاى اعتقادى و فکرى خود را تقویت کند تا در دام مکتب‏هاى انحرافى گرفتار نشود و یا به خاطر طولانى شدن دوره غیبت امام عصرعلیه السلام به چاه یأس و ناامیدى سقوط نکند.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 روزگارى بر مردم خواهد آمد که امام ایشان غایب خواهد شد پس خوشا به حال آنان که در آن زمان، بر امرِ (ولایت) ما ثابت و استوار بمانند.(4)

 یعنى در دوره غیبت که دشمنان با انواع شبهه‏ها مى‏کوشند تا اعتقادات درست شیعیان را از بین ببرند به برکت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهاى عقیدتى حفظ مى‏شود.

 در بُعد عملى، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت مى‏دهد. منتظر باید در میدان عمل بکوشد تا زمینه‏هاى ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراین، منتظر در این بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت مى‏گمارد. در بُعد فردى هم به حیات روحى و روانى خود و کسب فضیلت‏هاى اخلاقى روى مى‏آورد و هم به تقویتِ جنبه جسمى و بدنى مى‏پردازد تا نیرویى کار آمد براى جبهه نور باشد.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 ... کسى که دوست دارد از یاران قائم‏علیه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهیزگارى پیشه کند و به اخلاق نیکو آراسته گردد...(5)

 ویژگى «انتظار» آن است که آدمى را از محدوده خود فراتر مى‏برد و او را با تک تک افراد جامعه مرتبط مى‏سازد. یعنى انتظار نه تنها در زندگى فردى منتظر مؤثر است که در حوزه رابطه فرد با جامعه نیز طرح و برنامه دارد و او را به تأثیر گذارى مثبت در جامعه وا مى‏دارد و از آنجا که شرط ظهور دولت حق آمادگى جمعى است، هر کسى به اندازه توان خود براى اصلاح جامعه مى‏کوشد و در برابر ناهنجارى‏هاى اجتماعى ساکت و بى تفاوت نمى‏ماند، چرا که منتظر مصلح جهانى در اندیشه و عمل، مسیر صلاح و راستى را طى مى‏کند.

 کوتاه سخن اینکه «انتظار» جریان مبارکى است که در تمام مویرگهاى حیات فرد و اجتماع منتظر جارى است و در همه عرصه‏هاى زندگى، رنگ الهى به انسان و حیات او مى‏بخشد و چه رنگى از رنگ الهى بهتر و ماندگارتر؟!

 قرآن کریم مى‏فرماید:

 «... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللَّه صِبْغَةً...»(6)

 رنگ الهى (بگیرید) و چه چیز از رنگ الهى داشتن نیکوتر است؟!

 با توجه به آنچه گذشت، وظایف منتظرانِ مصلح کلّ، چیزى جز همان «رنگ خدایى داشتن» نیست که به برکت انتظار در جاى جاى زندگى فردى و جمعى آنها جلوه‏گر مى‏شود. و با این نگاه، دیگر آن وظایف بر دوش ما - منتظران - سنگینى نخواهد داشت بلکه به عنوان جریان شیرینى که به همه زوایاى زندگى ما معنى و مفهومى زیبا بخشیده است، به حساب مى‏آید. به راستى اگر فرمانرواى ملک مهربانى و امیر کاروان مِهرورزى تو را به عنوان سربازى شایسته براى خیمه ایمان خواسته باشد و حضور تو را در سنگر حق، انتظار کشد، چگونه خواهى بود؟ آیا باید بر تو تکالیفى را تحمیل کنند که چنین و چنان باش و این کار و آن کار را انجام ده یا تو خود راه انتظار را شناخته‏اى و براى همان مقصدى که برگزیده‏اى گام خواهى زد؟!

 

وظایف منتظران‏

 

 در روایات و بیانات پیشوایان دین وظایف فراوانى براى منتظران ظهور بیان گردیده است که در اینجا مهمترین آنها را بیان مى‏کنیم.

 

شناخت امام‏

 

 پیمودن جاده انتظار بدون شناختن امامِ منتظَر ممکن نیست. استقامت و پایدارى در وادى انتظار وابسته به درک صحیح از پیشواى موعود است. بنابراین علاوه بر شناخت امام به اسم و نسب، لازم است نسبت به جایگاه امام و رتبه و مقام او نیز آگاهى کافى بدست آورد.

 ابونصر که از خدمتگذاران امام حسن عسکرى‏علیه السلام است، پیش از غیبت امام مهدى‏علیه السلام به حضور آن حضرت مى‏رسد. امام مهدى‏علیه السلام از او مى‏پرسد: آیا مرا مى‏شناسى؟ پاسخ مى‏دهد: آرى، شما سرور من و فرزند سرور من هستید! امام‏علیه السلام مى‏فرماید: مقصود من چنین شناختى نبود!؟ ابونصر مى‏گوید: (مقصود شما چیست) خودتان بفرمایید.

 امام‏علیه السلام مى‏فرماید:

 من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به (برکت) من بلا را از خاندان و شیعیانم دور مى‏کند.(7)

 اگر معرفت امام براى منتظرِ حاصل شود، او از هم اکنون خود را در جبهه امام مى‏بیند و احساس مى‏کند که در خیمه امام و کنار او قرار گرفته است. بنابراین لحظه‏اى در تلاش براى تقویت جبهه امام خویش کوتاهى نمى‏کند.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 ...مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ لَمْ یَضُرُّهُ، تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرِ اَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ لِاِمامِهِ کانَ کَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائمِ فِى فُسْطاطِهِ.(8)

 کسى که بمیرد در حالى که امام خود را شناخته باشد، جلو افتادن یا تأخیر امر (ظهور) به او زیان نمى‏رساند و کسى که بمیرد و حال آنکه امام خود را شناخته است مانند کسى است که در خیمه امام و همراه او بوده است.

 گفتنى است که این معرفت و شناخت چنان مهمّ است که در کلام معصومین‏علیهم السلام آمده است که براى بدست آوردن آن، لازم است از خداوند طلب یارى شود.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 ... در زمان غیبت طولانى امام مهدى‏علیه السلام باطل گرایان (در اعتقاد و دین خود) به شک و تردید گرفتار مى‏شوند. زراره، از یاران خاص امام گفت: اگر آن زمان را شاهد بودم چه عملى انجام دهم؟

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:... این دعا را بخوان:

 اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللَّهُمَّ عَرِفْنى حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى‏.(9)

 آنچه تا کنون مطرح شد معرفت نسبت به جایگاه امام در مجموعه نظام هستى است(10). او حجّت پروردگار و جانشین به حق پیامبر و پیشواى همه مردم است که اطاعت از او بر همگان واجب است چرا که اطاعت از او همان اطاعت از خداست.

 یکى دیگر از ابعاد معرفت امام، شناختن سیره و صفات امام است(11) و این بُعد از شناخت، تأثیر عملى گسترده‏اى در رفتار و خُلق و خوىِ منتظر مى‏گذارد و بدیهى است که هر اندازه معرفت انسان به زوایاى گوناگون زندگى امام و حجت الهى بیشتر و عمیق‏تر باشد، آثار آن در بخش‏هاى گوناگون زندگىِ او بیشتر خواهد بود.

 

الگوپذیرى‏

 

 وقتى معرفت به امام و جلوه‏هاى زیباى رفتارى آن بزرگوار به دست آمد، سخن از پیروى و الگوگرفتن از آن مظهر کمالات به میان مى‏آید.

 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود:

 خوشاحال آنکه قائم خاندان مرا درک کند در حالى که پیش از دوران قیام، به او و امامان قبل از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزارى کرده باشد. آنان دوستان و همراهانِ من و گرامى‏ترینِ امت من، در نزد من هستند.(12)

 به راستى آن کس که در تقوا، عبادت، ساده زیستى، سخاوت، صبر و همه فضائل اخلاقى دنباله رو امام و مراد خویش است چه رتبه بلندى نزد آن رهبر الهى خواهد داشت و آنگاه که به حضور مقدسش بار یابد چه سربلند و سرافراز خواهد بود؟!

 آیا جز این است که منتظرى که در طلب زیباترین پدیده عالم است خود را به خوبى‏ها مى‏آراید و از زشتى‏ها و رذائل اخلاقى دورى مى‏کند و در مسیر انتظار همواره مراقب افکار و اعمال خویش است؟! و گرنه افتادن به دام بدیها رفته رفته فاصله او و معشوق خوبان را زیادتر خواهد کرد و این حقیقتى است که در بیان هشدار دهنده آن امام موعود آمده است:

 فَما یَحْبِسُنا عَنْهُم اِلاَّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمَّا نُکْرِهُهُ وَلا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم(13)

 هیچ چیز ما را از شیعیان جدا نکرده است مگر آنچه از کارهاى ایشان که به ما مى‏رسد. اعمالى که خوشایند ما نیست و از شیعیان انتظار نداریم!

 نهایت آرزوى منتظران آن است که در برپایى دولت مهدوى و حکومت عدل جهانى سهمى داشته باشند و افتخار یاورى و همراهى آخرین حجت حق را بدست آورند ولى مگر نیل به چنین سعادت بزرگى جز با خودسازى و آراستگى اخلاقى میسّر است؟!

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ القائمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَلْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَمَحاسِنِ الْاَخْلاقِ وَهُوَ مُنْتَظِر؛(14)

 هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم‏علیه السلام باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید.

 و روشن است که در مسیر تحقق چنین خواسته‏اى هیچ الگو و نمونه‏اى برتر از آن امام بزرگوار که آینه تمام زیبایى‏هاست یافت نمى‏شود.

 

یادِ امام

 آنچه منتظران را در کسب معرفتِ امام و پیروى از آن بزرگوار یارى مى‏دهد و پایدارى در راه انتظار را به دنبال دارد؛ پیوستگى و ارتباط مداوم با آن طبیب جان‏ها است.

 به راستى وقتى آن امام مهربان امّت، همیشه و همه جا به حال شیعیان خود نظر دارد و لحظه‏اى آنها را از یاد نمى‏برد آیا رواست که دلدادگان روى او به دنیا و تعلّقات آن سرگرم شوند و از آن عزیز، غافل و بى‏خبر بمانند؟ یا راه و رسم دوستى و محبّت آن است که در همه حال او را بر خود و دیگران مقدم بدارند. وقتى بر سجاده دعا مى‏نشینند از او آغاز نمایند و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا کنند که آن بزرگوار خود فرمود:

 براى تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما در همان است.(15) و همواره باید زمزمه کنند:

 اَللَّهُمَّ کُنْ لِوَلیِّکَ الْحُجَّةِبْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى ابائهِ فِى‏ هذِهِ السَّاعَةِ وَ فى‏ کُلِّ ساعَةٍ وَلیّاً وَ حافِظاً وَ قائداً و ناصراً و دلیلاً وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.(16)

 خدایا براى ولىّ خود، حجةبن الحسن که درود تو بر او و خاندانش باد در این ساعت و در همه ساعات سرپرست و نگهبان و رهبر و یاور و راهنما و دیده بان باش تا [ آن زمان که ] او را در زمین خود با میل و رغبت جاى دهى و براى مدتى طولانى او را در زمین بهره‏مند سازى.

 منتظر حقیقى، در هنگام صدقه دادن، ابتدا سلامتى وجود شریف امام خود را در نظر مى‏گیرد و به هر بهانه دستِ توسّل به دامن پر مهر او مى‏زند و به اشتیاق ظهور مبارک او و دیدن جمال بى مثالش ناله سر مى‏دهد.

 عَزیزٌ عَلَىَّ أَنْ اَرَى الخَلْقَ وَلاتُرى‏.(17)

 سخت است بر من که همه را ببینم و تو دیده نشوى!!

 رهرو راه انتظار در مجالسى که به نام آن محبوب دل‏ها تشکیل مى‏شود حضور مى‏یابد تا ریشه‏هاى محبت او را در دل خود محکم‏تر کند و به مکان‏هایى مانند مسجد سهله و مسجد جمکران و سرداب مقدّس که منسوب به امام عصرعلیه السلام است رفت و آمد مى‏کند.

 و از زیباترین جلوه‏هاى یاد امام مهدى‏علیه السلام در زندگى منتظران ظهورش آن است که هر روز با او تجدید عهد کرده و پیمان وفادارى ببندند و استوارى خود را بر آن عهد اعلام کنند.

 در فرازى از دعاى عهد چنین مى‏خوانیم:

 اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اُجَدِّدُ لَهُ فى‏ صَبیحَةِ یَومى‏ هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَیَّامى‏ عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَةً لَهُ فى‏ عُنُقى‏ لااَحُولَ عَنها وَلااَزوُلَ اَبَداً اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّینَ عَنْهُ وَالْمُسارِعینَ اِلَیْهِ فى قَضاءِ حَوائِجِه والمُمْتَثِلینَ لِاَوامِرِه وَالمُحامینَ عَنْه وَالسّابِقینَ اِلى اِرادَتِهِ وَالمُسْتَشهِدینَ بَیْنَ یَدَیْهِ.(18)

 بار خدایا من در بامداد این روز و تمام دوران زندگیم، عهد و پیمان و بیعتى را که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید مى‏کنم، که هرگز از آن عهد و بیعت برنگردم و بر آن پایدار بمانم. بار خدایا مرا از یاران و کمک کاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او و شتاب کنندگان به سوى او براى انجام خواسته‏هایش و اطاعت کنندگان از دستوراتش و حمایت کنندگان از وجود شریفش و سبقت جویان به سوى خواسته‏اش و شهیدان در رکاب حضرتش قرار ده.

 اگر کسى پیوسته این عهد را بخواند و از عمق جان به مضامین آن پاى بند باشد هرگز به سستى گرفتار نمى‏شود و در تحقق آرمان‏هاى امام خود و زمینه سازى براى ظهور آن بزرگوار لحظه‏اى از پاى نمى‏نشیند. و به راستى که شایسته حضور در میدان یارى آن ذخیره الهى خواهد بود.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 هر کس چهل بامداد خدا را با این عهد بخواند از یاوران قائم ما خواهد بود. و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبرش بیرون آورد [ و قائم‏علیه السلام را یارى دهد ]... .

 

وحدت و همدلى‏

 

 از وظایف تک تک افراد قبیله انتظار که بگذریم، جمعیت منتظران نیز باید طرح و برنامه‏اى داشته باشند که در راستاى اهداف امام و حجت الهى باشد. به بیان دیگر اجتماع منتظر لازم است که تلاش و حرکت خود را در مسیر رضایت رهبر موعود قرار دهد.

 بنابراین جامعه منتظر بر آن است که عهد و پیمان خود با امام را به انجام رساند تا زمینه مناسب براى ظهور دولت مهدوى فراهم شود.

 امام عصرعلیه السلام در یکى از بیانات خود به چنین جمعیتى اینگونه بشارت داده است:

 اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را در راه اطاعتش یارى دهد - در وفاى پیمانى که از ایشان گرفته شده، یکدل و مصمم باشند؛ البتّه نعمت دیدار، از آنان به تأخیر نمى‏افتد و سعادت ملاقات ما براى آنها با معرفت کامل و راستین نسبت به ما، تعجیل مى‏گردد.(19)

 و آن عهد و پیمان همان است که در کتاب خدا و سخنان نمایندگان خدا آمده است که مهمترین آنها را بیان مى‏کنیم:

 1- تلاش در جهت پیروى از امامان و دوستى با دوستان ائمه و بیزارى جستن از دشمنان آنها.

 امام باقرعلیه السلام از پیامبر خداصلى الله علیه وآله روایت کرده که فرمود:

 خوشا حال آنکه قائم خاندان مرا درک کند در حالى که پیش از قیام، از او پیروى کرده باشند. با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى نموده باشد. آنها رفیقان من و اهل دوستى و محبت من و گرامى‏ترین امت من نزد من در روز قیامت هستند!!(20)

 2- جمعیت منتظران در مقابل بدعت‏ها و انحراف‏ها در دین و رواج منکرات و زشتى‏ها در سطح جامعه بى تفاوت نیستند و نیز در برابر فراموش شدن سنّت‏هاى نیکو و ارزش‏هاى اخلاقى از خود واکنش نشان مى‏دهند.

 از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله روایت شده که فرمود:

 البتّه در پایان این امت (دوره‏ى آخر الزّمان) گروهى خواهند بود که پاداش آنها همانند اجر امت اول اسلامى خواهد بود. آنها امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و با اهل فتنه (و فساد) مى‏جنگند.(21)

 3- جامعه منتظر در برخورد با دیگران وظیفه دارد که تعاون و همکارى را سر فصل برنامه‏هاى خود قرار دهد. و افراد این جامعه به دور از تنگ نظرى و خود محورى، پیوسته حال فقراء و نیازمندان جامعه را پى‏گیرى مى‏کنند و از آنان بى خبر نمى‏مانند.

 گروهى از شیعیان از امام باقرعلیه السلام درخواست نصیحت کردند؛ حضرت فرمود:

 از میان شما آنکه نیرومند است، ضعیف را یارى کند و آنکه بى‏نیاز است با نیازمندتان مهربانى ورزد و هر یک از شما نسبت به دیگرى خیرخواهى کند.(22)

 گفتنى است که دائره این همکارى و همیارى محدود به محیطى که در آن زندگى مى‏کنند نیست بلکه خیر و نیکى منتظران به محیطهاى دورتر و نیازمندان شهرهاى دیگر نیز مى‏رسد زیرا که در پرتو روح انتظار هیچ جدایى و دوگانگى بین افراد احساس نمى‏شود.

 4- افرادى که عضو جامعه منتظر هستند مى‏باید جامعه را رنگ و بوى مهدوى بخشید و نام و یاد امام را در همه عرصه‏ها بلند کنند و گفتار و کردار امام را به عنوان سرآمد همه سخنان و شیوه‏ها به نمایش عمومى بگذارند و در این راه با همه وجود بکوشند که بدون تردید مورد عنایت و لطف ویژه امامان خواهند بود.

 عبدالحمید واسطى از یاران امام باقرعلیه السلام به آن حضرت مى‏گوید:

 ما در انتظار امر فرج همه زندگى خود را وقف کردیم به گونه‏اى که براى بعضى از ما مشکلاتى را به همراه داشته است!

 امام در پاسخ او مى‏فرماید:

 اى عبدالحمید، آیا گمان مى‏کنى که خداوند راه رهایى (از مشکلات) را براى آن بنده‏اى که خود را وقف خداوند کرده باشد قرار نداده است؟! آرى به خدا قسم خداوند براى او راه چاره‏اى قرار خواهد داد. خداوند رحمت کند بنده‏اى را که امر (ولایت) ما را زنده دارد!(23)

 سخن آخر اینکه جامعه منتظر باید بکوشند که در همه ابعاد زندگى اجتماعى، الگوى سایر اجتماعات باشند و همه زمینه‏هاى لازم براى ظهور منجى موعود را فراهم کنند.

 

آثار انتظار

 

 بعضى گمان کرده‏اند که انتظار مصلح جهانى، افراد را در حالت سکون و بى تفاوتى قرار مى‏دهد و آنها که منتظرند تا اصلاحگرى جهانى قیام کند و فساد و تباهى را بردارد، خود در مقابل بدیها و پلیدى‏ها واکنشى نخواهند داشت بلکه ساکت و بى تفاوت، دست روى دست خواهند گذاشت و تماشاگر جنایت‏ها خواهند بود!!

 ولى این نگاه، یک نگاه سطحى و به دور از اندیشه و دقت است. زیرا با توجه به آنچه در حقیقت انتظار امام موعود و ویژگى‏هاى آن و نیز ابعاد انتظار و ویژگى‏هاى منتظران مطرح شد، روشن است که روحیه انتظار، آن هم با ویژگى‏هاى منحصر به فرد و جایگاه بى نظیر امام مهدى‏علیه السلام نه تنها سکون و سردى را به دنبال ندارد بلکه بهترین عامل حرکت و پویایى است.

 انتظار، در منتظر غوغایى مبارک و حرکتى هدف دار پدید مى‏آورد و هر چه منتظر، به حقیقت انتظار، نزدیک‏تر شود سرعت حرکت او به سوى مقصد بیشتر خواهد شد. در پرتو انتظار، آدمى از خود محورى رهایى مى‏یابد و خود را جزئى از جامعه اسلامى مى‏بیند؛ بنابراین مى‏کوشد تا جامعه را در حد توان خود به صلاح و درستى نزدیک کند و وقتى جامعه‏اى از عناصرى این چنین با هویّت تشکیل یابد، اجتماعى در جهت ترویج فضیلت‏ها پدید مى‏آید و حرکت عمومى به سوى اقامه خوبى‏ها، شکل مى‏گیرد و در چنین محیطى که محیط صلاح و سازندگى و فضاى امیدبخشى و نشاط و عرصه تلاش و همیارى و همکارى است، زمینه رشد باورهاى دینى و بینش عمیق مهدوى در افراد جامعه پدید مى‏آید و منتظران، که به برکت انتظار، در فساد محیط حل نشده‏اند بلکه هویت دینى و مرزهاى اعتقادى خود را حفظ کرده‏اند، در برابر سختى‏ها و مشکلات دوران انتظار بردبارى مى‏کنند و به امید تحقق وعده حتمى الهى بلاها را به جان مى‏خرند و لحظه‏اى گرفتار سستى و یا ناامیدى نمى‏شوند.

 راستى کدام مکتب و مذهبى را مى‏شناسید که براى پیروان خود چنین مسیر روشنى را ترسیم کرده باشد؟! مسیرى که با انگیزه‏اى الهى پیموده مى‏شود و در نهایت پاداشى بس بزرگ را به ارمغان مى‏آورد.

 

پاداش منتظران‏

 

 خوشاحال آنانکه چشم به راه خوبى‏ها نشسته‏اند! چه بزرگ است پاداش آنان که به انتظار موعود جهانى روزگار مى‏گذرانند و چه شکوهمند است رتبه و مقام آنان که منتظر حقیقى قائم آل محمّدصلى الله علیه وآله هستند!

 بجاست که در بخش پایانى از فصل انتظار، از فضیلت و رتبه بى‏نظیر جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوییم و نمونه‏هایى از کلمات پیشوایان دین را بیاوریم.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 خوشا به حال شیعیان قائم ما (اهل بیت)، آنها که در دوران غیبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ایام ظهورش سر به فرمان او مى‏آورند. آنها دوستان خدایند که هیچ ترس و اندوهى براى ایشان نخواهد بود.(24)

 و چه افتخارى از این برتر که مدال دوستى پروردگار را بر سینه دارند. و چرا باید گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنکه زندگى و مرگ آنها ارزشى گران پیدا کرده است.

 امام سجادعلیه السلام فرمود:

 کسى که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهید از شهداى جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.(25)

 آرى آنان که در دوران غیبت بر ولایت امام زمان خود باقى بمانند و عهد و پیمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانى هستند که در رکاب پیامبر به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطیده‏اند!

 منتظرانى که جان بر کف به انتظار یارى فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله ایستاده‏اند از هم اکنون در خیمه جنگ و در کنار امیر جبهه حق هستند.

 امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 اگر کسى از شما (شیعیان) بمیرد در حالى که منتظر امر (فرجِ امام مهدى‏علیه السلام) باشد همانند کسى است که در کنار قائم‏علیه السلام و در خیمه‏اش بوده است! سپس اندکى درنگ کرد و فرمود: نه بلکه مانند کسى است که در کنار حضرت جنگیده و شمشیر زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلکه مثل کسى است که در کنار رسول  خداصلى الله علیه وآله به شهادت رسیده باشد.(26)

 این گروه همان جماعتى هستند که قرن‏ها پیش، پیامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستى و مودّت قلبى خود را نسبت به ایشان اعلام کرده است.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 روزى پیامبر در حضور گروهى از اصحاب خود فرمود: خدایا برادران مرا به من نشان ده! و این جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: اى رسول خدا آیا ما برادران تو نیستیم؟!

 فرمود: خیر، شما اصحاب من هستید و برادران من قومى هستند در آخرالزمان؛ که به من ایمان مى‏آورند و حال آنکه هرگز مرا ندیده‏اند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفى کرده است... استوارى هر یک از ایشان در دین خود از کندن خارهاى گون در شب تاریک و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت‏تر است. آنها مشعل‏هاى هدایت هستند که خداوند آنها را از فتنه‏هاى تیره و تار نجات مى‏بخشد.(27)

 و پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله فرمود:

 خوشا حال کسى که قائم اهل بیت مرا درک کند و حال آنکه پیش از قیامش به او اقتدا کرده باشد. با دوستان او دوستى و از دشمنان او بیزارى جسته باشد و امامان پیش از او را نیز دوست داشته باشد. آنها رفقاى من و صاحبان دوستى و مودت من و گرامى‏ترین امت من نزد من هستند.(28)

 و اینان که به چنین مقام و رتبه‏اى نزد پیامبر دست یافته‏اند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف مى‏شوند! آن هم ندایى که مملوّ از محبّت و عشق است و حکایت از نهایت تقرّب و نزدیکى آنها به محضر حضرت حق دارد.

 امام باقرعلیه السلام فرمود:

 روزگارى بر مردم مى‏آید که امامشان غایب خواهد بود پس خوشا حال آنان که در آن زمان بر امر (ولایت) ما استوار بمانند. به راستى که کمترین پاداش آنها این است که حضرت پروردگار آنها را ندا مى‏دهد که: اى بندگان من، به سرّ من (و امام غایب) ایمان آوردید و او را تصدیق کردید پس شما را بشارت باد به پاداش نیکوى من، شما به حقیقت بندگان من هستید. اعمال شما را مى‏پذیرم و از خطاهاى شما مى‏گذرم و به (برکت) شما باران را بر بندگانم نازل مى‏کنم و بلا را از ایشان مى‏گردانم و اگر شما (در میان مردم) نبودید حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهکار] مى‏فرستادم.(29)

 ولى به راستى چه چیز منتظران را آرام مى‏کند و انتظار آنها را پایان مى‏دهد؟ چه چیز روشنى چشم ایشان است و دل بى قرار آنها را قرار و آرام مى‏بخشد؟ آیا آنان که عمرى به جادّه انتظار چشم دوخته‏اند و در همین مسیر با همه سختى‏هایش راه پیموده‏اند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پاى گذارند به پاداشى کمتر از هم‏نشینى با محبوب و معشوق خود راضى مى‏شوند؟! و چه فرجامى از این زیباتر و چه لحظه‏اى از این باشکوه‏تر!

 امام کاظم‏علیه السلام فرمود:

 خوشا حال شیعیان ما، آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان دوستى ما، چنگ زنند و بر دوستى، و بیزارى از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پیشوایى ما راضى شدند (و امامت ما را پذیرفتند) و ما نیز به شیعه بودن آنها راضى و خشنود شدیم. خوشا حال ایشان!! به خدا قسم اینان در قیامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.(30)

1) بحارالانوار، ج 52، ص 122.

2) غیبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

3) همان، باب 13، ح 46، ص 252.

4) کمال‏الدین، ج 1، ح 15، ص 602.

5) غیبت‏نعمانى، باب 11، ح 16، ص 200.

6) سوره بقره، آیه 138.

7) کمال‏الدین، ج 2، ب 43، ح 12، ص 171.

8) اصول کافى 1 / باب 84، ح 5، ص 433.

9) غیبت نعمانى، باب 10، فصل 3، ح 6، ص 170.

10) درباره این موضوع در فصل اول کتاب، مباحثى بیان گردید.

11) درباره سیره و صفات امام مهدى‏7 در فصل آینده سخن خواهیم گفت.

12) کمال‏الدین، ج 1، باب 25، ح 3، ص 535.

13) بحارالانوار، ج 53، ص 177.

14) غیبت نعمانى، باب 11، ح 16، ص 207.

15) کمال‏الدین، ج 2، باب 45، ح 4، ص 237.

16) مفاتیح‏الجنان، اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان.

17) مفاتیح الجنان، دعاى نُدبه.

18) همان، دعاى عهد.

19) احتجاج، ج 2، ش 360، ص 600.

20) کمال‏الدین، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

21) دلائل‏النبوة، ج 6، ص 513.

22) بحارالانوار، ج 52، باب 22، ح 5، ص 123.

23) همان، ح 16، ص 126.

24) کمال‏الدین، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.

25) همان، باب 31، ح 6، ص 592.

26) بحارالانوار، ج 52، ص 126.

27) همان، ص 123.

28) کمال‏الدین، ج 1، باب 25، ح 2، ص 535.

29) همان، باب 32، ح 15، ص 602.

30) کمال‏الدین، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.

منبع:کتابخانه تبیان

دوشنبه بیست و یکم 5 1387
X